تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
قصرند . ( چون در يك زمان يك نماز قصر بيشتر واجب نيست و شرعا قابل تكرار نيست . ) ولى به‌هرحال كارى به شرطهاى ديگر ندارند و نفى ثالث و رابع و . . . نمىكنند و دلالت ندارند كه عامل ديگرى در وجوب قصر دخالت ندارد ، و اثبات شىء هم كه نفى ما عدا نمىكند ؛ ولى اثبات ما عدا هم نمىكند و اين دو قضيّه نفيا يا اثباتا از قضاياى ديگر ساكت هستند ، ولى اگر جمله شرطيّه داراى مفهوم باشد ( كه مسلك مشهور اصوليون همين است . ) فيما بين دو جملهء مذكور تناقض و تعارضى پيش مىآيد كه اين تعارض به منطوق دو جمله با يكديگر ارتباطى ندارد ( منطوقها كارى به هم ندارند و متعرض يكديگر نيستند تا متنافيان باشند ) و به مفهوم دو جمله با يكديگر نيز ربطى ندارد ( مفهومها نيز متعارضان نيستند ، يكى مىگويد : اگر خفاء اذان نبود ، قصر واجب نيست . ديگرى مىگويد : اگر خفاء جدران نشد ، قصر واجب نيست . ) آرى تعارض به منطوق هر جمله‌اى با مفهوم جملهء ديگر ارتباط دارد به اين نحو كه جملهء اوّل مىگويد : اگر خفاء اذان شد قصر واجب است و مفهومش آن است كه اگر خفاء اذان نشد ، قصر واجب نيست مطلقا يعنى چه خفاء جدران بشود يا نه ( چون مفهوم انتفاء سنخ الحكم است ) و اين معنا با منطوق جمله دوّم تعارض دارد ، آن هم به گونهء عموم و خصوص مطلق زيادى است ؛ يعنى مفهوم اعمّ مطلق و منطوق اخصّ مطلق است . جمله دوّم كه مىگويد : اگر ديوارهاى شهر از ديد شما پنهان شد قصر واجب است ، مفهومش اين است كه اگر خفاء جدران نشد ، مطلقا قصر واجب نيست . خواه خفاء اذان بشود يا نشود و اين معنا با منطوق جملهء اوّل به نحو عام و خاص مطلق تعارض دارد . حال چه بايد كرد ؟ چگونه اين تعارض را از سر راه رفع كنيم ؟ چندين ظهور در اينجا وجود دارد كه حفظ همهء آنها موجب تعارض مزبور مىشود : 1 - ظهور مفهوم در عموميّت به حكم اصالة العموم . 2 - ظهور جمله شرطيّه در اصل مفهوم داشتن . 3 - ظهور هر شرطى در استقلال . 4 - ظهور شرطيّه در انحصار . 5 - ظهور هر شرطى در اينكه همان شرط خصوصيّت دارد و به‌عنوان خاصّ خود ، شرط است نه به عنوان عامّ و تحت عنوان كلّى و قدر جامع ميان آن دو ، و بايد از يكى از ظهورات رفع يد كنيم تا تعارض حلّ شود ، و در اين رابطه دو مقام از بحث مطرح است : 1 - مقام ثبوت و
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 164 | على محمدى خراسانى