تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
ويژگى است . ( آن ويژگى عبارتست از انحصار ، يعنى اگر ثابت شد كه شرط يا وصفى كه در جملهء شرطيّه و وصفيّه ذكر شده يك شرط منحصر و علّت منحصرهء حكم و جزاء است ، به دنبال آن قطعا مفهوم خواهد داشت . زيرا تا اين شرط يا وصف منحصر باشد و در حقيقت تا علّت تامّهء حكم باشد ، معلول و حكم هم هست و همين‌كه علّت تامّه نبود ، حكم و معلول هم نابود خواهد بود . و معناى مفهوم داشتن همين است كه در آينده به تفصيل خواهد آمد . ) حال اين خصوصيّت از چه راهى براى معناى جمله ثابت مىشود ؟ راههاى مختلفى دارد : 1 - از راه تبادر و وضع 2 - از راه انصراف 3 - از راه مقدّمات حكمت كه همهء اين‌ها مبسوطا خواهد آمد البته راههايى كه نتيجه عام و كلّى بدهيد اين‌ها است و گرنه در موارد گوناگونى ممكن است از راه قرينهء خاصه مفهوم داشتن ثابت شود ولى ضابطه و قانونى نيست و از بحث اصولى خارج است قوله : وافقه : مفهوم دو شعبه دارد : 1 - مفهوم موافقت 2 - مفهوم مخالفت . مفهوم موافقت آن است كه حكم مستفاد و از مفهوم كلام با حكم مستفاد از منطوق كلام از حيث ايجاب و سلب موافق باشند . يعنى هر دو ايجابى يا هر دو سلبى باشند ، مثل « اكرم خادم العالم » كه به طريق اولى بر وجوب اكرام خود عالم دلالت دارد و هر دو ايجابىاند ، و مثل « و لا تقل لهما اف » كه به طريق اولى دلالت دارد بر اينكه « و لا تضربهما و لا تشتمهما و . . . » و هر دو سلبىاند . مفهوم مخالف آن است كه حكمى كه از مفهوم كلام مستفاد است ، بر خلاف حكم منطوق است . يعنى اگر منطوق سلبى بود مفهوم ايجابى است . مثل « ان لم تؤمن لن تدخل الجنّة ابدا » كه مفهومش اين است : « فاذا آمنت تدخل الجنة . » اگر منطوق ايجابى بود ، مفهوم سلبى است . مثل « إن جاءك زيد فاكرمه » . مفهومش اين است كه « فان لم يجئك زيد فلا يجب اكرامه » و اين قضيّهء دوّم يا مفهومى لازمهء آن قضيّهء اوّل يا ملفوظى و منطوقى است كه به واسطه دلالت بر خصوصيت فوق الذكر ، مستلزم اين مفهوم است . ( ضمنا خود قضيّه ان لم يجئك . . . به‌عنوان يك شرطيّهء متّصله . قضيّه سالبه نيست ، بلكه موجبه است . زيرا در آن حكم به تلازم مقدّم و تالى يعنى « عدم مجىء زيد و عدم وجوب اكرام » شده است . ولى هريك