مقصد سوم باب مفاهيم
مقصد اوّل از مقاصد كفاية الاصول دربارهء اوامر بود ، مقصد دوّم پيرامون نواهى بود . و مقصد سوّم دربارهء مفاهيم است ،
قبل از هر سخنى مقدّمهاى را مىآوريم كه مشتمل بر چند نكته است :
نكته اوّل و اصلىترين نكته در مورد تعريف مفهوم است : مرحوم آخوند تحليلى از مفهوم مىكنند و سپس تعريف خودشان را عرضه مىكنند : بطور كلّى كلمهء مفهوم آنگونه كه از موارد اطلاق و استعمال آن برمىآيد ( مثلا در عرف عام و اهل لسان در مقام مكالمه و مذاكره و منازعه و اقرارات و وصايا و . . . فراوان گفته مىشود كه مفهوم كلام شما چنين و چنان است . يا در اصطلاح اصول و فقه فراوان مىگويند كه مفهوم جملهء شرطيه كذا ، مفهوم وصف كذا و . . ) عبارتست از حكمى كه گاهى انشائى است اگر از جملهء انشائيّه استفاده شود ( مثلا مولى فرمود : « اذا سافرت فقصر » مفهومش آن است كه و اذا لم تسافر فلا تقصر يا فلا يجب القصر و حرمت قصر يا عدم وجوب آن در فرض عدم مسافرت يك حكم انشائى است ) و گاهى اخبارى است ، اگر از جملهء خبريّه فهميده شود . ( مثلا مىگويد : اگر تو مرا اكرام كنى ، من نيز تو را گرامى خواهم داشت ، مفهومش آن است كه پس اگر تو مرا اكرام نكنى ، من تو را گرامى نخواهم داشت ، و عدم اكرام من يك حكم اخبارى است . ) اين حكم انشائى يا اخبارى تابع خصوصيتى است كه در معناى جمله وجود دارد و اين معنى با همان خصوصيّت از كلام اراده شده است و به خاطر دارا بودن اين ويژگى آن مفهوم را دارد و اين ويژگى مستتبع و مستلزم آن مفهوم است و در واقع مفهوم داراى فرع بر وجود اين