بلكه بايد به وجه خاص يعنى به داعى قربى و به قصد تقرّب به مولى انجام شود تا مصلحتدار و تأمينكنندهء غرض باشد و تا خالصا لوجه اللّه انجام نشود ، از عهدهء مكلّف ساقط نمىشود .
در توصّليات قصد قربت شرط صحت نيست و بدون آنهم صحيح است ، آرى اگر با قصد قربت اتيان شود موجب استحقاق مثوبت هم مىگردد . ولى در تعبّديّات قصد قربت شرطيّت دارد و بدون آن اصلا صحيح نيست .
[ نكته : در باب مقدّمهء واجب هم سخن از وجوب توصّلى است ولى ميان توصّلى در ما نحن فيه با توصلى در آن باب عموم و خصوص من وجه است . مادّهء اجتماع در واجبات مقدّمى ، غير عبادى است كه به هر دو اصطلاح توصّلى است . و مادّهء افتراق ما نحن فيه ، واجبات توصّلى نفسى است . و مادهء افتراق آن باب ، مقدّمات عبادى است كه به آن معنى توصّلى است ولى به معنائى كه فعلا مدّ نظر ما مىباشد ، تعبّدى است نه توصّلى . ]
قوله : ثانيها : مقدّمهء دوّم از مقدّمات مبحث تعبّدى و توصّلى دربارهء اين است كه :
مىدانيم كه قصد قربت مراتب و درجاتى دارد و از نازلترين مرتبهء [ اطاعت و عبادت براى خوف از دوزخ و نجات از نار اللّه الموقدة ] تا عالىترين مرتبه [ عبادت اولياء الهى كه چون خداى را يگانه معبود به حق و شايستهء پرستش مىدانند او را مىپرستند و از او جز او نمىطلبند و خود را نمىبينند و براى نجات از جهنّم و يا طمع بهشت بندگى نمىكنند و چونان غلامان خداى را به شرط مزد بندگى نمىكنند ، « ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك » . ] را شامل اصل است و در كتب فقهى اين امر مطرح شده است . [ شرح لمعه مبحث طهارت در باب نيّت وضو ، و . كتاب صلاة در باب نيّت صلاة ] .
همچنين قصد قربت معانى گوناگونى دارد كه در همين مقدمهء ثانى كفاية چهار معنى عنوان شده است : يكى از معانى قصد قربت كه فعلا مطرح مىباشد عبارتست از « قصد قربت به معناى قصد امتثال امر مولى و قصد اتيان عمل به داعى امر مولى » . مشهور فقهاء قصد قربت را به همين معنى گرفته و فرمودهاند : عباديّت عبادت در گرو قصد امتثال امر
شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 397
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩٧