ذيلا مهمترين آنها مطرح مىگردد و جواب داده مىشود :
دليل اوّل : [ در واقع اين دليل براى اثبات كلام نفسى در مورد خداوند و هر موجود متكلّمى است . ]
به شعرى از شاعر عرب « 1 » استناد كردهاند ، و آن اينكه :
انّ الكلام لفى الفوائد و انّما * جعل اللسان على الفؤاد دليلا
يعنى به تحقيق كلام و سخن در دل و قلب است ، و زبان تنها دليل و كاشف كلام قلبى است . گفتهاند : منظور اين شاعر آن است كه علاوه بر كلام لفظى و ظاهرى ، كلام نفسى و قلبى هم داريم كه كلام لفظى دالّ برآن و كاشف از آن است ، و آن كلام نفسى مدلول و منكشف به كلام قولى است .
جواب ما : اوّلا اين يك شعر است و كلام معصوم يعنى پيامبر يا امام ( ع ) نيست كه براى ما حجّت باشد و تعبّدا بپذيريم .
ثانيا شايد شاعر نگونبخت هم مسلك شما بوده و در نتيجه استناد به كلام او مصادره به مطلوب است .
ثالثا چه شعر مذكور و چه تعابيرى از قبيل : بيان الرجل ينبئ عن جنانه و يعرب عمّا فى ضميره و . . . بيش از اين دلالت ندارند كه كلام لفظى كه از موجود حكيم و عاقل و سخندان نكتهسنج و فصيح و بليغ صاد مىشود ، بىجهت و لقلقهء زبان نيست بلكه پشتوانهاى دارد و از ما فى الضمير او خبر مىدهد و گوينده با گفتن اين كلام در مقام كشف مطلب و مقصدى است و درصدد افادهء مرادى است . فى المثل اگر مىگويد :
فيا ليت الشباب يعود يوما * فاخبره بما فعل المشيب
آرزوئى در دل دارد كه زبان گشوده و آن را اظهار مىكند .
يا وقتى مىگويد : « لعلّ اللّه يحدث بعد ذلك امرا » ، اميدى به آينده در دل دارد كه آن را به زبان آورده و كلام مذكور را مىگويد ، يا وقتى مىگويد : « قتل الانسان ما اكفره » تعجّب و شگفتىاى دارد كه ابراز مىنمايد و . . . ولى شما مدّعى هستيد كه فراتر از كلام لفظى و
هامش
( 1 ) - منظور شخصى به نام اخطل است و در شوارق ص 555 به او نسبت داده شده .