براى موضوع ثابت است و يا از آن مسلوب است ، و ربطى به متكلّم ندارد .
2 - علم و اذعان و تصديق به نسبت كه در نفس متكلّم ثابت است و از صفات نفسانيّهء او است .
3 - اخبار و حكايت و كلام لفظى كه مىگويد : « زيد قائم است » و . . .
و وجدانا بيش از اين سه امر ما حقيقت ديگرى را نمىيابيم و نمىشناسيم كه قائم به نفس متكلم باشد .
قوله : كما قيل : در مقابل اماميّه و معتزله ، اشاعره طرفدار كلام نفسى هستند و گرچه ابتدا در مورد كلام خداوند ، قائل به كلام نفسى و معنوى « 1 » شدهاند ولى بعد توسعه داده و در همه جا كلام نفسى را گفتهاند .
در مورد جملات انشائيّه طلبيّهء غير از اراده حقيقت ديگرى را قائل شدهاند و از آن به كلام نفسى تعبير كردهاند و اسم خاص آن را طلب گذاشتهاند ، پس طلب غير از اراده است .
در مورد جملات انشائيّه غير طلبى هم گفتهاند كه غير از تمنى و ترجى و تعجب باطنى و غير از كلام لفظى حقيقت ديگرى هست كه قائم به نفس انسان است و نامش كلام نفسى است .
و در مورد جملههاى خبريّه هم غير از اخبار و علم يك حقيقت ديگرى وجود دارد كه قائم به نفس است و نامش كلام نفسى است و اين كلامهاى لفظى كاشف و حاكى از آن كلام نفسى هستند .
ولى به عقيدهء ما وجدانا قول به كلام نفسى وراء صفات معروفهء نفسانيه باطل است و قابل قبول نيست .
ادلّه اشاعره : اينان براى اثبات كلام نفسى و مغايرت طلب و اراده دلائلى آوردهاند كه
هامش
( 1 ) - به اتّفاق اديان و شرايع آسمانى خداوند متكلّم است . ولى در اينكه مراد از كلام الهى چيست اماميّه مىگويند : مراد همين حروف و اصوات است و خدا متكلّم است يعنى ايجادكنندهء كلام در جسمى از اجسام از قبيل شجره است ولى اشاعره طرفدار كلام نفسى شده و آن را قديم و زائد بر ذات و قائم به ذات دانستهاند .