كارهاى اختيارى خودمان را با او انجام مىدهيم ولى از وصف آن ناتوانيم . و به فرموده صدر المتألهين : « يشبه ان يكون معناها واضحا عند العقل غير ملتبس بغيرها الّا انّه يعسر التعبير عنها بما يفيد تصوّرها حقيقة » « 1 » و به قول علّامهء طباطبائى : « و ان كانت لا تعبير عنها يفيد تصور حقيقتها » « 2 »
يكى ديگر از مبادى فعل اختيارى ، قوّه عامله و محرّكه است كه در عضلات بدن مفروش است و وجود آن قوّه باعث مىشود كه دست را حركت داده و با آن كارى انجام داده و زبان را حركت داده و با آن امرى را انشاء كند و از ديگرى چيزى را بطلبد ، اوّلى را فاعل مباشرى و ارادهاش را ارادهء تكوينى و دوّمى را غير مباشرى و داراى اراده تشريعى گويند . بدنبال اين همه مقدّمات حتما كار اختيارى انجام خواهد شد چون تخلّف معلول از علت تامّه محال است حال كه تمام مبادى فعل اختيارى را در نظر گرفتيم ، آيا وجدانا غير از اراده و مبادى آن حقيقت و صفت نفسانيّهء ديگرى به نام طلب داريم ؟ خير ، وجدانا چنين نيست ، و طلبى در عرض اراده نداريم . بلكه يك حقيقت است كه گاهى از آن تعبير به طلب مىكنند و گاهى به اراده ، پس طلب و اراده اتّحاد دارند و يك حقيقت است كه به دو اسم تعبير مىشود .
و امّا جملات انشائيّه غير طلبيّه : [ از قبيل : تمنّى ، ترجّى ، تعجّب ، نداء ، مدح و ذمّ ] در اين موارد هم وجدانا دو چيز وجود دارد :
1 - صفت نفسانيّه ، مثل آرزومندى قلبى ، اميدوارى باطنى ، تعجّب و . . .
2 - كلام لفظى از قبيل : يا ليت . . . لعلّ . . . ، ما احسنه و . . .
يعنى در نفس زيد آرزوئى وجود دارد كه آن را به زبان آورده و انشاء تمنّى كرده است ، و هكذا در رجاء و تعجّب و . . . و اينكه غير از اينها حقيقت ديگرى وجود داشته باشد كه قائم به نفس باشد ، وجدان آن را نمىپذيرد و زير بار نمىرود .
و امّا جملات خبريّه از قبيل زيد قائم و . . . در اينجا هم سه امر وجود دارد :
1 - وقوع و لا وقوع نسبت محمول به موضوع : در خارج و واقع و نفس الامر يا محمول
هامش
( 1 ) - الاسفار ، ج 4 ، ص 113 .
( 2 ) - نهاية الحكمة ، ص 122 .