تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
1 - خود را نازل منزلهء عالى قرار مىدهد و به خيال خويش ، خود را عالى فرض و ادّعا مىكند . حال خودش هم وجدانا مىداند كه عالى نيست و يا در اثر جهل مركّب خيال مىكند كه عالى است درحالىكه اين خيال و گمان او پشتوانه نداشته و واقعا چنين نيست . 2 - عملا در خارج استعلاء به خرج داده و قيافهء متأمّرانه‌اى به خود مىگيرد [ مثل خلفاء ثلاث كه واقعا امير مسلمانان نبودند ، ولى متأمّر بودند و اميرى را به خود بسته بودند و دست امير واقعى را از پشت بسته بودند . ] 3 - بدنبال استعلاء مذكور از عالى و مقام بالاتر چيزى را مىطلبد . تقبيح عقلاء بر امر ثالث نيست زيرا كه در خارج طلب و درخواست عبيد از موالى ، فقراء از اغنياء ، اولاد از پدران و . . . فراوان است و هيچ عاقلى آن را زشت نمىشمارد . پس طلب سافل از عالى برفرض امر باشد ، مذمّت عقلاء بر خود طلب و به زبان آوردن نيست . بلكه مذمّت بر يكى از دو امر قبلى يعنى تنزيل يا استعلاء است . » قوله : و انّما يكون : گويا كسى مىپرسد كه اگر توبيخ بر دو امر قبلى است ، پس چرا عقلاء در مقام توبيخ نمىگويند : « لم تنزّل نفسك منزلة العالى ؟ لم تستعلى ؟ » و . . . بلكه مىگويند : « لم تأمره » و تعبير به امر مىكنند ؟ در جواب مىفرمايد : « اگر بر طلب سافل اطلاق امر مىكنند ، به مقتضاى استعلاء او است يعنى امر حقيقى نيست بلكه امر صورى و ظاهرى است كه شبيه امر حقيقى است و مجازا اطلاق مىشود » قوله : و كيف كان : تقبيح عقلاء خواه بر طلب و امر سافل باشد و خواه بر استعلاء او باشد ، مهم نيست . مهم آنست كه ما يك دليل روشن داريم بر اينكه امر در طلب سافل حقيقت نيست و همين كافى است . آن دليل روشن ، صحّت سلب است . هنگامى كه طلب سافل را موضوع و لفظ امر را محمول قرار مىدهيم و آزمايش مىكنيم ، وجدانا سلب لفظ امر از آن طلب صحيح است و مىتوان گفت كه طلب عبد از مولى يا ولد از والد امر نيست و اگر طلب مذكور فردى از افراد امر بود كه سلب صحيح نبود ، پس معلوم مىشود طلب سافل از افراد و مصاديق امر نيست و حمل شايع ندارد بلكه سلب شايع دارد ، و در نتيجه معلوم مىشود كه امر مطلق طلب نيست بلكه طلب خاص يعنى طلب عالى از دانى است . و هو المطلوب .