مصاديق غرض [ غرض به حمل شايع ] استعمال شده است كه مثلا زيارت كردن عبادت مريض يا وصول طلب و . . . باشد و معناى غرض با لام غرض كه بر سر كلمهء امر آمده [ لامر كذا ] تفهيم شده است ، پس مصداق غرض به مفهوم عرض مشتبه شده است و اين شبهه پيش مىآيد كه امر در مفهوم غرض به كار رفته است ، درحالىكه در مصداق آن به كار رفته است .
قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه در همه جا نمىتوان گفت كه لام دالّ بر غرض است زيرا گاهى لام بر سر خود كلمهء غرض داخل مىشود و مىگوئيم « جئت لغرض كذا » در اينجا هم اگر لام به معناى غرض باشد ، بايد بگوئيم : « جئت غرض غرض كذا » و اين مضحك است . ولى اين موارد خاص محذور دارد و در موارد ديگر كه محذورى ندارد پس از خود لام غرض فهميده مىشود و مدخول لام مصداق غرض است .
قوله : و هكذا : يكى از معانى مذكور « فعل عجيب » بود و اين شبهه پيش آمد كه كلمهء
« أَمْرُنا »
در آيات مذكور در معنا و مفهوم فعل عجيب استعمال شده است غافل از اينكه امر به معناى شىء و آنهم كنايه از مصداقى از مصاديق فعل عجيب يعنى طوفان سهمگين يا باران سهمگين يا باران حجارة مىباشد .
و نيز در مورد حادثه و شأن هم كلمهء امر در معنى و مفهوم كلّى حادثه يا شأن استعمال نشده ، بلكه در مصداقى از مصاديق آنها به كار رفته است و در واقع از امر ، شىء مراد است و شىء كنايه از مصداق خاصّ حادثه يا شأن است . [ مرحوم آخوند راجع به فعل كه يكى از موارد بود سخنى نمىگويند شايد ذكر موارد مذكور از باب مثال باشد پس فعل هم ملحق به آنهاست و امر در مصداق او به كار رفته نه در مفهوم آن ، و شايد هم حساب فعل از آنها جدا است و لذا ذكر نكردند ، ولى در قدم بعدى هم سخنى از فعل به ميان نيامده پس همان احتمال اوّلى اولى است . ]
قوله : و بذلك ظهر : گروهى كه احتمال چهارم يعنى اشتراك لفظى فى الجملة و اشتراك معنوى فى الجملة را پذيرفتند خود چند دسته هستند :
1 - مرحوم مشكينى در حاشيه از استادشان مرحوم قوچانى نقل كردهاند كه به عقيده