تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
به ميت كافر ديگرى برخورد مىكنيم و شك مىكنيم كه آيا حكم عقلى به تخيير در واقعهء اولى الآن هم در واقعهء ثانيه باقى است يا خير ؟ منشأ شكمان اينست كه موضوع مجمل است يعنى نمىدانيم كه آيا عقل مىگويد : الدوران بين المحذورين فى ابتداء الامر موجب للتخيير ولى در استمرار موجب تخيير نيست ؟ تا در واقعهء ثانيه حكم به عدم تخيير بكنيم چون موضوعش رفته . و يا مىگويد : الدوران بين المحذورين مطلقا [ چه در ابتداء و چه استمرار ] موجب للتخيير تا الآن هم اين موضوع باقى باشد و حكم هم بماند پس منشأ شك ما اجمال الموضوع است حال آيا در اينجا استصحاب الحكم جارى مىشود يا نه ؟ مرحوم شيخ مىفرمايد : اوّلا چنان كه گفتيم در قضاياى عقليه و در موضوعات احكام عقليه به حسن يا قبح هيچ اجمال و ابهامى نيست بلكه موضوعات احكام عقليه من جميع الجهات مبين و مفصل مىباشند و جاى شك و ترديد نيست منتها در بعضى موارد قضاياى عقليه از بديهيات هستند كه به مجرّد تصور موضوع با همهء قيودش عقل حكم مىكند به حسن يا قبح از قبيل : قبح عقاب بلابيان ، قبح تكليف به غير مقدور و . . . و در بعض موارد از عقليات نظريه هستند كه به بديهيات منتهى مىشود . مثل اينكه تنجّز تكليف در حق جاهل عقلا قبيح است چون مستلزم عقاب بدون بيان است و هو قبيح بالبداهة فلا اجمال . آنگاه در مثال مذكور هم مىگوئيم : عقل جماعتى معصيت مولى را مطلقا تقبيح مىكنند چه دفعى و يا تدريجى پس مىگويند موضوع التخيير ، دوران بين المحذورين در ابتداء امر است چون اگر استمرارى شد مستلزم مخالفت عمليه قطعيه تدريجيه مىشود و هو قبيح و عقل جماعتى مىگويد : معصيت مولى دفعى باشد قبيح است . ولى اگر تدريجى شد قبيح نيست پس در اين مثال قاطعانه مىگويند تمام