در اصل حدوث شك داريم و ركن ديگر استصحاب لنگ است و لذا هر جور كه محاسبه مىكنيم وجهى براى استصحاب نيست .
دفع توهم :
شما ميان خصوصيات فرديه با نفس كلى مجرّدا عن الخصوصيات خلط كرديد آرى آنكه اركان استصحاب در آن ناقص است خصوص اين فرد يعنى طويل العمر يا آن فرد يعنى قصير العمر است امّا ما كارى به خصوصيات فرديه نداريم بلكه مىخواهيم در خود كلى و قدر جامع استصحاب را جارى كنيم و نسبت به خود كلى وجدانا اركان استصحاب تكميل است يعنى يقين سابق به اصل وجود آن و شك لاحق در بقايش داريم و مانعى از جريان استصحاب نيست .
قوله : كاندفاع :
توهم دوّم :
مقدّمه : در مباحث آتيه خواهد آمد كه هرگاه دو تا شك داشتيم كه يكى از آن دو مسبب از ديگرى بوده و از آن نشأت مىگرفت و خلاصه يكى سببى و ديگرى مسبّبى بود قانون اينست كه در ناحيهء شك سببى اصل جارى مىكنيم و نوبت به شك مسبّبى نمىرسد كه در آن اصل جارى شود بلكه حساب آن خودبخود تصفيه مىشود .
فى المثل دست زيد متنجس شده بود و با آب قليل دو يا سه نوبت آن را شست حال شك مىكند كه آيا دست او پاك شد يا خير ؟ منشأ شكش اينست كه نمىداند آيا آن آب پاك بود يا نجس ؟ اگر آب پاك بوده پس الآن دست نيز پاك شده و اگر آب نجس بود پس دست هم نجس است پس اين شك مسبب از آن شك است . در ناحيه سبب كه طهارت و نجاست آب باشد اصل طهارت جارى مىكند و نتيجه مىگيرد كه انشاءالله اين آب پاك است آنگاه حساب دست خودبخود معلوم مىشود كه پس دست هم پاك شده و نوبت به