نوبت به اصل برائت نمىرسد لانّ الاصل دليل حيث لا دليل و يا ظهور در خصوص مباشرى دارند و تسبيبى را شامل نمىشوند كه نسبت به تسبيبى بلا اشكال جاى اصل برائت است چون مجراى اصل برائت فقدان نص است و يا اجمال داشته و مقدر متيقن مباشرى را شامل مىشوند .
باز خواهيم گفت همانطورىكه در فقدان نص اصل برائت جارى مىشود هكذا در اجمال نص نيز جارى مىشود و مجرّد احتمال اندراج ما نحن فيه در آن دو قاعده موجب نمىشود كه از جريان اصل رفع يد كنيم .
قوله : و المعلوم :
جواب دليل دوّم : اين شخصى كه سبب پرواز پرنده و فرار دابه و موت ولد شاة شده از دو حال خارج نيست :
1 - يا عمدا چنين كارى كرده در اين صورت قدر مسلم گناه اخروى و تعزير دنيوى است و امّا حكم وضعى ضمان معلوم نيست چون شمول قانون اتلاف نسبت به اتلاف تسبيبى مشكوك است
2 - و يا غير عمدى بود كه در اين صورت اصل اشتغال ذمه چه نسبت به ضمان و چه تعزير مشكوك است و اشتغالى نيامده تا مستلزم تحصيل برائت يقينيه باشد و لو با مصالحه كردن و برفرض آمدن اشتغال در دوران بين اقل و اكثر قبلا بحث شد كه نسبت به اكثر چه ارتباطى و يا استقلالى جاى اصل برائت است نه اصالة الاحتياط .
قوله : فلا وجه : پس اين شرطى را كه جناب تونى در خصوص لاضرر آورد ناتمام است و حق اينست كه در همه جا اگر يك دليل تام السند و الدلالهاى داشتيم جاى اصل نيست چه لاضرر و يا غير آن و اگر چنين دليلى نداشتيم جاى برائت است و لا فرق ميان لاضرر و اتلاف و غير آن دو .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 385
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٨٥