مقايسه مىكنيم امر به عكس مىشود يعنى اصول لفظيه مقدم و وارد است چون اخبار تخيير در موردى حكم به تخيير مىكنند كه دليل شرعى معتبر اجتهادى بر تعيين يك طرف نباشد و با وجود اصالة الاطلاق چنين دليل معتبرى داريم آنگاه جاى حكم به تخيير نيست .
قوله : و لكن الانصاف :
تا به حال مدّعى بوديم كه اصالة الاطلاق بر مبناى دوّم هم بر اخبار تخيير مقدم است و با وجود آن نوبت به تخيير نمىرسد
ولى حالا مىگوئيم : انصاف اينست كه اخبار تخيير همانطورىكه بر اصول عمليه مقدم بود بر اصول لفظيه هم تقدم دارد اگرچه اين اصول در مسئله اصوليه جارى مىشوند كه همان مسئله حجيت باشد چون نتيجه اجراء اصالة الاطلاق حجيّت خطاب مطلق است
دليل ما اينست كه اخبار تخيير هم صرفا در مسئله فرعيه جارى نمىشود كه مؤدّاى آنها يك مسئله فرعيه عمليه باشد
نظير تخييرى كه در دوران بين المحذورين است بلكه اين اخبار هم در مسئله اصوليه يعنى حجيت جارى مىشوند چون مؤداى اينها هم عبارتست از حجيت احد المتعارضين آنگاه لا ريب در اينكه اين اخبار در مسئله اصوليه مقدم مىشود برآن اصول از باب تقديم نص بر ظاهر يا از باب اينكه الاصل دليل حيث لا دليل
در نتيجه بايد گفت با وجود اخبار تخيير در متعارضين نوبت به اصالة الاطلاق نمىرسد و لا فرق ميان وجود چنين مطلقى و عدمش
قوله : فالظاهر :
اين جمله دفع دخل است : گويا كسى مىگويد : جناب شيخ طبق
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 144
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٤