خطاب مطلق معتبرى نوبت به اخبار تخيير نمىرسد بلكه متعارضين تساقط مىكنند و مراجعه مىكنيم به مطلقى كه سالم از معارض و مقيّد است و حكم مىكنيم به عدم جزئيت سوره براى نماز و مىگوئيم :
مولى در مقام بيان بود و اگر سوره در غرض او دخيل بود حتما قيد مىكرد و مىفرمود : اقيموا الصلاة مع السورة و حيث اينكه چنين تقييدى نكرده كشف مىكنيم عدم دخالت را .
بعد مىفرمايد : البته چنين فرضى از موضوع بحث ما در اين مقصد سوم [ مباحث شك ] خارج است زيرا كه مباحث اين مقصد عموما مربوط به شك بوده و در موضوعشان شك در حكم واقعى و نبود يك دليل اجتهادى معتبر بر حكم واقعى اخذ شده و در چنين فرضى ما دليل اجتهادى بر يك طرف داريم كه اطلاق اقيموا الصلاة باشد پس شك در حكم نداريم تا نوبت به اجراء اصول عمليه و قواعد شك برسد
قوله : فان قلت :
مستشكل مىگويد : چه فرق است ما بين وجود چنين مطلقى و عدم آن ؟ و چرا شما فرق مىگذاريد بين اين دو مورد يعنى در صورت وجود چنين مطلقى حكم به تخيير نمىكنيد و اخبار تخيير را جارى نمىكنيد ولى در صوت عدم آن از اخبار تخيير استفاده مىكنيد ؟ علّت چيست ؟
بالاخره باب متعارضين متكافئين قوانين دارد
اگر قانون تساقط است و بعد از آن مراجعه به مطلق معتبر بايد مطلقا حكم به تساقط كنيد چه در صورت وجود چنين مطلقى و چه در صورت عدم آن چرا در صورت وجود اين مطلق حكم به تساقط و رجوع به مطلق كرديد ولى در صورت نبود آن حكم به تخيير نموديد .
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 141
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤١