تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح رسائل (فارسى) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
و نماز جمعه را خواند يا ميت كافر را دفن كرد يا در حال نماز جواب سلام داد شك مىكند كه اين عمل واجب بوده و او واجبى را انجام داده تا تصدق و وفاء به نذر بر او واجب باشد خير ؟ استصحاب مىكند عدم وجوب را و نتيجه مىگيرد پس تصدق واجب نيست يا مثلا نذر كرده كه هرگاه حرامى را ترك كرد به شكرانه ترك حرام درهمى صدقه بدهد و نماز جمعه را ترك كرد نمىداند آيا ترك حرام شده تا تصدق واجب باشد يا نه ؟ استصحاب مىكند عدم حرمت را و نتيجه مىگيرد پس تصدق واجب نيست يا نذر زجرى كند كه اگر فعل حرام مرتكب شدم بعنوان زجر خودم صدقه دهم . . . و امّا نسبت به آثار مشتركه كه بر كلّى و قدر جامع بار مىشود جاى استصحاب نيست مثلا شخصى قسم خورده كه هرگاه مرتكب يك تكليف الزامى شدم يكدرهم صدقه بدهم حال آمد و نماز جمعه را خواند نمىتواند استصحاب كند عدم وجوب يا عدم حرمت را و نتيجه بگيرد عدم وجوب تصدق را زيرا كه در واقع جمعه يا واجب است يا حرام و هركدام كه باشد شخص مرتكب تكليف الزامى شده فيجب التصدق . و همچنين نسبت به آثار مختصّه هم تا زمانى استصحاب عدم جارى مىشود كه مستلزم مخالفت عمليّه قطعيه با علم اجمالى نشود مثلا شخصى نذر كرده كه اگر حرامى مرتكب شد بعنوان زجر و تنبيه و مجازات خود يكدرهم صدقه دهد و اگر واجبى را انجام داد بعنوان شكر نعمت دينارى صدقه دهد حال آمد و جواب سلام را داد يا دفن ميت كافر كرد و . . . نمىتواند بگويد : اصل عدم وجوب است فلا يجب الدينار و اصل عدم حرمت است فلا يجب الدرهم زيرا كه علم اجمالى دارد كه حتما يكى از درهم يا دينار از ملك او خارج شد و با وجود علم اجمالى اصل عدم جارى نيست .