اين دو حكم حتما دليل دارد ولى آن حكم كدام است ؟ حرمت ؟ يا وجوب ؟
نمىدانيم پس در حقيقت دليل بر تعيين احدهما نداريم نه اينكه اصلا دليلى در واقع نباشد .
مثال : نصف علماء امّت فرمودهاند : نماز جمعه در عصر غيبت واجب است و نصف ديگر فرمودهاند : نماز جمعه در زمان غيبت حرام است .
در اينجا از طرفى برحسب روايات متواتره مىدانيم كه : ما من واقعة الّا و له حكم يعنى هيچ واقعه و حادثهاى خالى از حكم نيست و از طرفى هم هر دو گروه متّفق هستند به اجماع مركّب كه حكم ثالثى در اين واقعه غير از وجوب يا حرمت نيست پس امر منحصر مىشود به يكى از اين دو كه جمعه يا واجب است يا حرام ولى هيچ دليلى بر تعيين احدهما در ميان نيست ، چه بايد كرد ؟
مثال ديگر : نصف امت گفتهاند دفن ميت كافر واجب است و نصف ديگر گفتهاند حرام است باز دوران بين المحذورين است به همان بيان مثال قبل ، باز مىپرسيم : چه بايد كرد ؟
قبل از ورود در جواب اين سؤال كه چه بايد كرد بايد از جنبههاى مختلف تقسيماتى را انجام داده و محلّ نزاع را روشن سازيم :
فنقول : در دوران امر بين وجوب و حرمت يك بحث راجع به استصحاب عدم هريك از وجوب و حرمت داريم [ كه جاى آن در استصحاب است ولى به مناسبت اينجا طرح شده ] و يك بحث راجع به اصول ثلاثه ديگر كه ما نحن فيه مجراى كداميك از آن اصول است ؟
امّا استصحاب عدم : نسبت به آثار مختصه هريك از وجوب و حرمت استصحاب هركدام بلا معارض است جارى مىشود فى المثل شخصى نذر كرده كه هرگاه واجبى را انجام داد به شكرانه آن يك درم صدقه بدهد حال آمد
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 147
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٤٧