وجوب تخييرى بود ميان دو يا چند عمل ولى در اثر اينكه بعض از افراد اين واجب متعذّر شده و منحصر شده در يك فرد بالعرض وجوب تعينى پيدا كرده يعنى خودبخود معين شده مثلا در خصال كفّاره فرضا عتق الآن متعذر است ، صيام شهرين هم براى شخص متعذر است ولى اطعام ميسور است پس وظيفه منحصر شده در اطعام . همچنين واجب تخييرى هم دو قسم است :
1 - تخيير عقلى و آن عبارتست از اينكه امر مولى روى كلّى و طبيعت رفته ولى كلّى داراى افراد مختلفهاى است و عقل ما را مخيّر مىكند ميان هر فردى از افراد كه طبيعت برآن منطبق مىشود . مثل اكرم انسانا .
2 - تخيير شرعى و آن عبارتست از اينكه در لسان خود دليل آمده افعل احد هذه الامور يا فرموده : صم او اعتق او اطعم و . . .
با حفظ اين مقدّمه مىگوئيم : در باب شبهات وجوبيه گاهى شك ما در وجوب تعيينى بالاصالة است كه آيا فلان عمل واجب است يا نه كه اگر واجب باشد وجوبش تعيينى بالاصاله است همانند دعا عند رؤية الهلال و . . .
در چنين موردى اصالة البراءة از وجوب جارى مىشود به حكم همان ادلّه اربعهاى كه گذشت .
و گاهى شك ما در وجوب تعيينى بالعرض است مثلا در كفاره ماه رمضان فرض كنيد صيام و عتق براى من ميسر نيست و خصوص اطعام ميسر است ولى شك دارم كه آيا اطعام از اصل بر من واجب بوده بنحو تخيير تا الآن به نحو تعيين واجب باشد يا نه در اينجا هم اصالة البراءة جارى مىشود .
ولى گاهى شك ما در وجوب تخييرى است فى المثل مىدانم كه در كفاره ماه رمضان اطعام بر من واجب است ولى شك دارم كه آيا تعيينا واجب است و يا مخير هستم بين اطعام و صيام [ البته هر دو هم ميسور
شرح رسائل (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٠٩