إكراه ، قال : قلت ، أصلحك اللّه ، فما الفرق بين الجبر والإكراه ؟ قال : الجبر من السلطان و يكون الإكراه من الزوجة والأُم والأب وليس ذلك بشيء » . « 1 »
شيوه استدلال : بر اصرار و اجبار همسر و والدين ، اكراه اطلاق شده است در حالى كه زوج يا فرزند قدرت دارد توريه كند يا ترك عمل كند . پس با قدرت بر توريه هم اكراه صدق مىكند .
پاسخ ادلهء فوق : دربارهء دليل الف و ب و ج و دال گفتنى است : اوّلًا تمام اينها در مقام بيان حكم كار اكراهى است و كارى با تعيين موضوع ندارند و فهم موضوع را - كه اكراه صدق مىكند يا نه - از عرف و لغت بايد بهدست آوريم نه از اطلاق روايتى كه در مقام بيان حكم موضوعى است . آرى اگر در موردى صدق اكراه ، عرفاً مسلّم باشد ولى از نظر شرعى در دخالت قيدِ زائدى در حكم آن ترديد كنيم مىتوان به اطلاقات مورد نظر استدلال كنيم .
ثانياً اگر اطلاق روايات و اجماعات مزبور ملاك و دليل بر صدق اكراه باشد ، اطلاقاتْ ميان فرضِ تمكن از توريه و تمكن از راه فرار ، فرق نگذاشته و نتيجهء آنها تفصيل شيخ اعظم نيست بلكه صدق اكراه است ، البته با امكان تفصّى به سبب توريه يا غير توريه ؛ بنابراين با اين ادلّه ، مدعاى شيخ اعظم ثابت نمىشود .
امّا پاسخى بر روايت داستان عمار ياسر : اصولًا توريه امرى است كه نوع مردم از آن غافلند و مقدور آنها نيست ، و اگر در روايت عمار يا روايات ديگر به آن اشاره نشده است بهخاطر اين است كه غالباً ممكن نيست به همين سبب به آن اشاره نكردهاند ، نه اينكه توريه واجب نباشد و با تمكن از آن اكراه صدق كند . به هر حال جريان خاص
عمّار دليل كلى نيست .
و امّا پاسخ به قضاوت عرف : اين ادعاى شيخ است و گرنه ممكن است فقيه ديگر
هامش
( 1 ) . همان ، ج 23 ، ص 235 - 236 ، ح 1 . .