ج ) احتمال دارد كلمهء « حتّى » براى غايت باشد و بر لزوم استمرار و تداوم امتحان تا زمان بلوغ دلالت كند ؛ نظير : « كل شيء طاهر حتى تعلم أنه قذر » كه ظاهرش اين است كه هر چيز مشكوكى در ظاهر پاك است تا زمانى كه علم به نجاست آن پيدا كنى ، يعنى تا علم به نجاست نيامده آن پاكى ظاهرى مستمر است . مفاد آيه اين است كه واجب است يتيمان را امتحان كنيد تا زمانى كه به سن بلوغ برسند . متفرع و مترتب بر آن فرموده است : پس از امتحان مستمر كذائى تا بلوغ ، از دو حال خارج نيست : يا رشيد بودن آنان معلوم مىشود پس مالشان به آنها ردّ مىشود ؛ و يا رشيد بودن آنها معلوم نمىشود ، پس مالشان ردّ نمىشود .
بر اساس اين احتمال ، هيچكدام از بلوغ و رشد مستقلًا علت تامه و تمام الموضوع براى دفع مال نيستند ؛ بلكه هركدام جزء علت هستند و پس از بلوغ اگر رشد هم احراز شد ولايت ولىّ قطع مىشود و مال به يتيم دفع مىشود ، در غير اينصورت ، خير .
د ) احتمال دارد كلمهء « حتى » براى ابتدا و استيناف باشد ، نه براى دلالت بر غايت . معناى حرف استيناف اين است كه مابعد آن ، يك جملهء مستأنفه و مستقل است ؛ يعنى جملهء
إِذا بَلَغُوا النِّكاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوالَهُمْ
« 1 » كه كلمهء
إِذا
شرطيه است و فعل
بَلَغُوا النِّكاحَ
فعل شرط ، و جملهء
فَإِنْ آنَسْتُمْ
. . . ، جزاى شرط است كه خودش يك جملهء شرطيه است و جزاى آن ، مترتب بر شرط آن است و كل اين شرط و جزا مترتب بر فعل شرط است . مفاد آيه اين است كه : وقتى يتيمان به سن بلوغ رسيدند اگر رشيد بودند بايد مالشان را به آنها بدهيد ؛ مفهوم شرط اين است كه اگر رشيد نبودند مالشان را ندهيد . در اينگونه موارد اگر اصل بلوغ نباشد جزا هم نيست و اگر اصل بلوغ باشد و رشد نباشد باز وجوب ادا نيست ، بايد هر دو با هم باشند .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 6 . .