كه مىشود شش درهم و در نصف ديگر به نصف قيمت بيّنهء اقل كه سه درهم مىشود و مجموع دو نصف « نُه » مىشود و بنا را مىگذاريم بر اين كه قيمت جنس صحيحاً نه درهم باشد ، در جانب معيوب هم نخست دو قيمت ( 4 و 2 ) را جمع مىكنيم و حاصل جمع شش مىشود سپس تنصيف مىكنيم و به « سه » نصف مىشود كه اين سه درهم نصف 4 و 2 مىباشد كه از هر كدام نصف را اخذ كرديم و در واقع در نصف مبيع معيوب به نصف بيّنهء اكثر و در نصف ديگر به نصف بيّنهء اقل اخذ كردهايم ، پس بنا را مىگذاريم بر اين كه قيمت جنس معيباً سه درهم باشد ، سپس اين قيمت انتزاعى ( 3 ) را به قيمت انتزاعى صحيح ( نُه ) مىسنجيم و تفاوت آن دو را كه 23 مىباشد اخذ مىكنيم و مىگوئيم : ارش و ما به التفاوت صحيح و معيب 23 ثمن مىباشد و بر بايع است كه دو قسمت از سه قسمت از ثمن را به مشترى برگرداند . ضمناً تمام اينها در فرضى بود كه دو بيّنه با يكديگر تعارض كند كه حداقل بود ، حال اگر سه بيّنه تعارض كردند بايد از هر قيمت صحيح ، ثلث آن را بگيريم و از هر قيمت معيب نيز ثلث آن را ( مثلًا اگر يك بيّنه مىگويد اين متاع صحيحاً شش درهم و معيباً سه درهم ارزش دارد و بيّنهء دوم مىگويد : صحيحاً هشت و معيباً چهار مىارزد و بيّنه سوّم مىگويد : صحيحاً دوازده و معيباً شش ارزش دارد نخست قيمتهاى صحيح را كه شش و هشت و دوازده باشد با يكديگر جمع مىكنيم حاصلجمع 26 مىشود ، سپس ثلث آن را اخذ مىكنيم و بنا را بر اين قيمت انتزاعى مىگذاريم و در واقع در ثلث مبيع به بيّنهء اوّل و در ثلث ديگر به بيّنهء دوم و در ثلث سوم به بيّنهء سوم عمل شده و هكذا در جانب معيب ، سپس تفاوت صحيح و معيب را بهدست مىآوريم . ) و هكذا اگر بيّنهها چهار تا باشند تربيع مىشود و از هر بيّنهاى ربع آن اخذ مىشود .
( نكته : مرحوم سيّد در حاشيه مىفرمايد : پس از جمع دو قيمت صحيح و معيب كه در مثال اصل بحث 18 و شش باشد ميان خود اين مجموعها نسبتسنجى مىكنيم و نيازى به تنصيف و جمع نصفها يا تثليث و جمع ثلثها و . . . نداريم ، زيرا نتيجه يكى است چه نسبت نصف 18 و شش را كه 9 و 3 مىباشد ملاحظه كنيم و چه نسبت خود 18 و 6 را در هر صورت نسبت 23 مىباشد و به همان نسبت ارش به عهدهء بايع مىآيد . ) « 1 »
قوله : و يمكن ايضاً على وجه التنصيف فيما به التفاوت :
اين راه دوّم است كه شيخ به صورت احتمال مطرح مىكند و به نظرشان راحتتر از راه مشهور است و بعداً هم كه اشاراتى مىكند كه « على النهج الذى ذكرناه اخيراً » مرادشان همين وجه است و در برخى نسخههاى مكاسب اين فراز نيامده ولى مرحوم شهيدى « 2 » از بعضى نسخ صحيح آن را
هامش
( 1 ) . حاشيهء المكاسب ، بخش خيارات ، ص 104 .
( 2 ) . هداية الطالب ، ص 553 .