تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

بحث ماهيت عيب

در اوّل خيار عيب گفتيم : اگر مبيع معيوب بود مشترى خيار عيب دارد و حق دارد معامله را فسخ كند يا ارش بگيرد وسپس به تفصيل راجع‌به احكام خيار عيب و مسقطات آن و مسائل اختلافى بحث كرديم . ولى هيچ‌گاه راجع به موضوع بحث خيارالعيب يعنى خود « عيب » بحث نكرديم كه اصولًا عيب چيست ؟ و مصاديق آن كدام است ؟ و الان وقت آن رسيده كه بحث موضوعى بنماييم و راجع به ماهيّت عيب و برخى از افراد و مصاديق آن بحث كنيم : امّا راجع به ماهيّت و حقيقت عيب : در رواياتى كه در اوايل خيار عيب ذكر شد حكم خيار عيب يعنى فسخ معامله و ردّ مبيع و اخذ ثمن يا امضاى آن و ارش گرفتن بر دو مفهوم « عيب » و « عوار » بار شده بود ( مثلًا روايت مىگفت « ايّما رجل اشترى شيئاً و به عيب او عوار » . . . . ) « 1 » ولى از اين دو مفهوم ، مفهوم عوار همان مفهوم عيب است و معناى ديگرى ندارد ، جوهرى در صحاح گفته : « العوار العيب » يعنى عوار همان عيب است و معناى ديگرى ندارد . « 2 » ( البته به قول مرحوم شهيدى در روايت كلمهء « عوار » با « او » بر كلمه « عيب » عطف شده و ظاهر عطف به او مغايرت است نه عينيّت و شايد نسبت بينهما عموم و خصوص مطلق باشد و عيب اعم از عوار باشد يعنى عوار مخصوص عيوبى باشد كه ظاهر و آشكارند و عيب شامل عيوب ظاهره و باطنه باشد . ) « 3 » و كيف كان بحث را روى عنوان عيب متمركز مىكنيم كه شامل عوار هم مىشود : به‌طور كلى روى هر چيزى كه دست بگذاريم يكى از سه عنوان بر او قابل انطباق است و يكى از سه خصوصيت را دارد : 1 . عنوان صحت و سلامت 2 . عنوان عيب 3 . عنوان كمال . صحّت آن چيزى است كه طبيعت هر چيزى نظر به ذاتش و لو خلّى و طبعه با قطع نظر از هر امر عارضى و خارج از ذات ، آن را اقتضا مىكند ، ( و راه تشخيص آن كه مقتضاى حقيقت شيئى است در ادامه خواهد آمد ) ، و صحت مرتبهء متوسط ميان نقص و كمال است يعنى چيزى كه نه نقص و كاستى دارد و نه كمال و فزونى . مثل انسانى كه مستوى الخلقه است و از لحاظ وجودى نقصى ندارد ( بينا ، شنوا و . . . مىباشد ) ولى از لحاظ كمال هم نه عالم است ، نه كاتب ، نه خياط و . . . . عيب عبارت است از هر آن‌چه كه نقص كاستى محسوب مىشود نسبت به مرتبهء متوسط صحّت ، و عرف و لغت آن را نقص مىداند چه زيادى عينى باشد مثل انسانى كه در يك دست شش انگشت دارد ، چه زيادى وصفى باشد مثل انسانى كه حسادت دارد ، چه نقص عينى باشد مثلًا نابينا
هامش
( 1 ) . وسائل الشيعه ، ج 12 ، ص 362 ، باب 16 ، حديث 2 . ( 2 ) . صحاح اللغة ، ج 2 ، ص 761 ، مادّهء عور . ( 3 ) . هداية الطالب ، ص 534 .