ندارد و لذا عند العرف تا كسى بعت مىگويد ، بدون نياز به قرينهاى معناى معهود تداعى مىكند و تمام مقصود با خود لفظ انشاء مىشود و همين كفايت مىكند .
2 - صيغهء شريت :
مرحوم شيخ اوّل مىفرمايد : با اين لفظ هم ايجاب البيع قابل انشاء است . و دو دليل هم مىآورند :
الف : اين واژه هم براى فروختن وضع شده است . شاهد وضع هم مطلبى است كه از بعض اهل لغت حكايت شده است « 1 »
ب : بعضى گفتهاند : مادّهء شراء در قرآن هر بار كه استعمال شده در معناى فروختن به كار رفته است نه در غير آن [ منجمله :
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
« 2 » و نيز :
وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ
. « 3 » ]
سپس درصدد تضعيف مطلب برآمده و مىفرمايند : از كتاب قاموس « 4 » چنين نقل شده : عرب مىگويد : شراه ، يشريه [ ماضى و مضارع ] يعنى آن چيز را به سبب بيع و فروختن ديگرى مالك شد [ يعنى خريدارى كرد . ] و يعنى آن شىء را فروخت . [ پس شرى هم به معناى خريدن و هم فروختن آمده . ] مانند واژهء اشترى كه به دو معناى خريدن و فروختن آمده ، پس اين دو كلمه از اضداد هستند [ يعنى مثل بعت به دو معناى متضاد آمدهاند ، پس از مشتركات لفظى بوده و نتوان در ايجاب از آن استفاده كرد . ]
و باز در كتاب قاموس « 5 » مىخوانيم : هركسى كه چيزى را ترك كند و چيز ديگرى را به چنگ آورد پس آن را اشتراء كرده است و عرب در مورد او مىگويد : اشتراه [ اين معنا هم بر كار بايع صادق است كه كتابى را ترك گفته و
هامش
( 1 ) المصباح المنير ، ج 1 ، ص 376 .
( 2 ) سورهء بقره ، ص 207 .
( 3 ) سورهء يوسف ، ص 20 .
( 4 ) القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 706 .
( 5 ) القاموس المحيط ، ج 2 ، ص 706 .