مترتّب شود . و اين همان است كه ما هم مىگوئيم . و كلام پدر فخر الدين در تذكره را هم بر همان حل كرديم ، پس سخن فخر مؤيّد سخن ما است .
قوله : و اليه يشير : محقق ثانى هم در جامع المقاصد فرموده : عقود از شارع مقدس تلقّى شده و بدست ما رسيده ، و بايد همانگونه كه رسيده انشاء شود و هيچ عقدى به لفظ عقد ديگرى كه از جنس او نباشد منعقد نمىشود « 1 » [ مثلا عقد نكاح با لفظ و هبت و آجرت و . . . منعقد نمىشود . ]
مرحوم شيخ مىفرمايد : منظور محقّق ثانى هم همان مطالبى است كه در رابطه با كلام فخر الدين توضيح داديم و منافاتى با مختار ما ندارد .
قوله : و ما عن المسالك : شهيد ثانى هم در مسالك فرموده :
در باب عقود لازمه حتما بايد از الفاظى كه داراى دو خصوصيت باشند استفاده شود :
1 - از شارع مقدس به ما رسيده باشد [ مثل لفظ نكاح و متعه و . . . در باب نكاح ]
2 - از حيث لغت عرب [ مثلا ] هم معهود باشد و اهل لغت و زبان آن را بشناسند « 2 » مرحوم شيخ مىفرمايد : منظور ايشان هم همان است كه توضيح داديم .
قوله : و عن كنز العرفان : مرحوم فاضل مقداد هم در كتاب كنز العرفان فى فقه القرآن در باب نكاح « 3 » فرموده : نكاح يك حكم شرعى حادث است [ بين زن و مرد اين علقه نبوده و بعد بوجود مىآيد . ] پس نيازمند سبب و دليلى است كه بر تحقّق آن دلالت كند . و
هامش
( 1 ) جامع المقاصد ، ج 7 ، ص 83 .
( 2 ) مسالك الافهام ، ج 1 ، ص 32 ، چاپ سنگى .
( 3 ) كنز العرفان ، ج 2 ، ص 146 .