معاطات بنابر هر دو قول ، بيع است .
3 - قوله : و المحكّى : از حواشى شهيد اوّل حكايت شده كه به عقيدهء ايشان : معاطات مطلقا [ قبل از لزوم يا پس از آن ] بيع نيست و يك معاوضهء مستقلّى است « 1 » [ جايزه باشد يا لازمه ، در اين عبارت دو احتمال است .
يكى اينكه : كلمهء او براى تنويع باشد كه معاوضهء مستقل هم دو قسم است : جايز و لازم .
ديگر اينكه : اشاره به دو حالت متفاوت قبل از تلف و پس از آن باشد كه قبل از آن جايز و پس از آن لازم باشد و همين احتمال اقرب به ذهن است . ]
قوله : و الظاهر : مرحوم شيخ مىفرمايد : اينكه شهيد اوّل معاطات را معاوضهء مستقلى دانست برمبناى خود او [ مشهور ] است كه معاطات را مفيد اباحه مىدانند و نام معاوضهء مستقل هم اباحهء معوّضه يا عوضيّه است كه اباحهاى در مقابل اباحهاى واقع شده است : [ و گرنه برمبناى ملكيّت حتما بيع است . ]
قوله : و لكن : اشكال به شهيد اوّل : خود شما مىگوئيد : پس از حصول يكى از ملزمات معاطات مفيد ملك لازم است و اين با مبناى شما كه قبل از آن قائل به اباحه بوديد ، نمىسازد ، برمبناى شما بايد بگوئيد : پس از تلف و مانند آن اباحهء لازمه مىآيد كه قبلا بود و حالا لازم شد ، نه ملكيّت لازمه كه قبلا نبود . پس ملك لازم را از كجا آورديد ؟
[ آرى برمبناى ملكيّت اين سخن بجا است كه يك زمانى ملك جايز بود و حالا ملك لازم شده است . ]
هامش
( 1 ) حاكى جناب محقق عاملى صاحب مفتاح الكرامة ، ج 4 ، ص 158 مىباشد .