[ نكته : اينكه فرمود : بعد از تلف اين بحث مطرح مىشود كه آيا بيع است يا معاوضهء مستقل ؟ سرّش در ادامهء بحث روشن خواهد شد . ]
اين مطلب مطرح مىشود كه آيا : معاطات ماهيّتا نوعى بيع است و احكام بيع را دارد ؟ يا معاوضهء مستقلّى در عرض بيع و اجاره و . . . است و احكام خود را دارد ؟ و جهان : سپس شهيد ثانى براى هر وجهى دليلى آورده ، و فرموده :
محتمل است كه بيع باشد ، بدليل اينكه : از طرفى معاوضهء مستقلّ بودن دليل مىطلبد و ما دليلى بر آن نداريم [ نه از عرف و نه عقل و نه شرع ] پس حتما بايد در يكى از معاملات معروف و متعارف [ اجاره - بيع - صلح و . . . ] داخل شود .
و از طرف ديگر معاوضات معروف ، محصور و معيّن است [ و در كتب فقهى از قبيل شرح لمعه و . . . آمده است ] .
و از طرف سوّم روح و حقيقت معاطات با هيچيك از آنها سازگار نيست مگر با بيع و تنها بابى كه معاطات با او سنخيّت كامل دارد [ و عرفا هم آن را بيع مىدانند و بلكه اصل در بيع است ] باب بيع است . پس با مقدمات مذكور ، معاطات داخل در بيع و فردى از آن خواهد بود و معاملهء مستقلّى نخواهد بود .
و محتمل است كه معاوضهء مستقلّى باشد ، بدليل اينكه : آن روزى كه معاطات محقّق شد [ و دو نفر به معاطات معاملهاى و اعطاء و اخذى كردند ] به اتفاق فقهاء [ منظور فقهاء متقدّم بر شهيد ثانى است كه معاطات را مفيد اباحه مىدانستند . ] بيع نبود [ زيرا كه بيع مفيد ملك است و معاطات مفيد ملك نيست . ] حال چگونه ممكن است كه پس از تلف [ يا نقل و تغيير و . . . ] بيع گردد ؟
[ چنين چيزى اوّلا معقول نيست ، لانّ الشيئ لا ينقلب عما وقع عليه .
و ثانيا برفرض معقوليت و شك در آن ، استصحاب عدم بيع بودن جارى مىشود . و وقتى بيع نبود پس معاوضهء مستقلّى خواهد بود . ]
[ البته نتيجهء بيع نبودن لزوما آن نيست كه : پس معاملهء مستقلى است ، خير
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 403
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠٣