تصرّفى يكى از متعاطيين مردند ، چنانچه جواز رجوع ، حقّ مورّث بود به وارث منتقل مىشد ، ولى حالا كه حكم شرعى است ، به ورثه منتقل نمىشود ، و رجوع آنها بىاثر است ، بلكه با موت مورّث معاطات لازم مىشود [ در نتيجه موت احدهما يا كلاهما هم از ملزمات خواهد بود . ]
دليل مطلب : للاصل : مراد از اين اصل همان اصالة اللزوم است كه على الملك در معاطات ، به عنوان اصل اوّلى مطرح شد ، يا الاصل عدم جواز رجوع الوارث بعد موت المورّث است چنان كه قبل از موت حقّ نداشتند ، يا الاصل بقاء ملك الآخذ بعد موت المورّث و بعد از رجوع وارث است كما قبل الرجوع ، و قدر متيقن از من له الرّجوع [ كسى كه حقّ ردّ داشت ] و من اليه الرجوع [ و كسى كه ديگرى حق دارد به او رجوع كند . ] مالك اصلى و مورث است . نه وارث .
قوله : و لا يجرى : اگر كسى بگويد : از استصحاب بقاء رجوع استفاده مىكنيم .
مرحوم شيخ مىفرمايد : اين استصحاب جارى نمىشود . [ چون موضوع عوض شده زيرا قبل از موت ، موضوع ، مورّث بود و پس از آن ، وارث است . و نتوان حكم موضوعى را به ديگرى سرايت داد . ]
قوله : و لو جنّ : اگر پس از معاطات ، يكى از متعاطيين مجنون شد ، چه بايد كرد ؟
مىفرمايد : تمام احكامى كه براى خود او بود در فرض جنونش ، به ولّى او [ پدر يا جدّ پدرى و اگر نبود ، حاكم شرعى ] منتقل مىشود و على الملك يا على الاباحه در معاطات همان مطالب مىآيد كه چه امورى ملزم است و چه امورى نيست ، و تصرّف ولّى جاى تصرّف خود او را مىگيرد .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 401
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٠١