1 - طرفين هردو قصدشان اينست كه : يكى از دو متاع به قيمت درآيد و به عنوان بدل و عوض از قيمت واقعى و ثمن جنس ديگر پرداخت شود ، و متاع ديگر چنين نباشد .
بيان ذلك : معمولا حاجت و نياز در بعدى از ابعاد زندگى ، انسان را وادار مىكند كه در جستجوى كالائى برآيد ، فى المثل كشاورز است ، ولى براى تأمين مواد غذائى به قصّاب مراجعه مىنمايد ، و مقدارى گوشت مىخواهد ، و چون مجّانى به او داده نمىشود ، و عوض مطالبه مىشود ، و معمولا فلاحيّن و كشاورزان ، وجه نقد در اختيار ندارند و يا كم دارند ، لذا بهاى مثلا يك كيلو گوشت را در نظر مىآورد كه فرضا هزار تومان است ، و بجاى پرداخت خود آن ، مقدارى گندم [ مثلا ده من ] مىپردازد ، كه در اينجا گندم به قيمت درآمد و بجاى پرداخت نقد رائج ، پرداخت شده در اينجا صاحب الحنطه يعنى كشاورز مشترى است ، و صاحب اللحم يعنى قصّاب بايع است .
و اگر مطلب به عكس شد ، يعنى گوشت به قيمت درآمد و بجاى ثمن و نقد به كشاورز داده شد ، عنوانها عكس مىشود يعنى صاحب اللحم مشترى و صاحب الحنطه بايع مىگردد .
2 - هيچكدام از عوضين به قيمت درنيامد و به عنوان بدل از نقد رائج منظور نشد بلكه صددرصد قصد طرفين اين بود كه كتاب بدل از عبا و عبا بدل از كتاب باشد .
3 - و يا هردو عوض ، به قيمت درآمد و هردو را با نقد رائج سنجيده و سپس هريك از طرفين مالى را كه دست او است به عنوان بدل از ثمن مال ديگرى به او داد ، قبلا هم مقاولهاى صورت نگرفته بود تا قرينه بر تشخيص بايع از مشترى شود .
حال در اين دو صورت چگونه بايع را از مشترى تشخيص دهيم ؟
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 327
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٢٧