ديگر را در اينجا اصل الدفن بر او واجب شده امّا اينكه در خصوص اين نقطه از زمين باشد كه واجب نشده و لذا اگر ولى ميّت خصوص فلان مكان را اختيار كرد حال يا به منظور صلابت و سختى زمين را كه مانع از حملهء درندگان مىشود و يا به منظور اينكه آنجا مكان شريفى است [ مثل مشاهد ائمه عليهم السّلام ] يا رفتوآمد و طلب رحمت براى اموات در آنجا بيشتر است و . . . و براى اين منظورها شخص را اجير كرد كه خصوص فلان مكان را حفر كند .
در اينجا اگر چه مطلق الحفر از باب مقدّمهء واجب يعنى مقدّمهء دفن ، واجب است ولى حفر خصوص هذا المكان كه واجب نيست و وى ملزم و مقهور به آن نيست و براى متسأجر هم كه غرض عقلائى يا دينى در ميان است لذا اجاره صحيح است و عامل هم مستحق اجرت مىشود .
قوله : و ان كان تعبّديا : امّا اگر واجب تخييرى يك عمل تعبّدى باشد فى المثل بر زيد واجب شده كه يكى از دو رقبه را آزاد نمايد ، يا يكى از خصال كفّاره را بپردازد ، يا در مواطن اربعه بين القصر و الاتمام مخير شده است و . . . كه اينها از عبادات هم هستند ، حال آيا اخذ اجرت در مقابل چنين واجبى جايز است يا خير ؟
مرحوم شيخ ترديد دارند و مىفرمايند : [ در اينجا ما يك قدر جامع و كلّى داريم كه عنوان احد الامرين او الامور باشد و يك فرد و خصوصيت فرديّه داريم كه خصوص اين رقبه يا اين فرد از خصال كفّاره و . . . باشد و واجب تخييرى هم ماهيّتش چنين است كه قدر جامع واجب است . حال ] اگر قائل شويم به اينكه :
در عبادت اخلاص و قصد قربت لازم است ولى براى خصوص اين فرد از واجب قصد قربت لازم نيست بلكه به همان قدر جامع و در برابر همان قدر مشترك [ اصل عتق رقبه مثلا ] كه اخلاص داشته باشد كفايت مىكند و خصوص هر فرد را به دواعى و انگيزههاى ديگر هم كه بجا آورد محذورى ندارد .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 168
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٦٨