چنان كه ظاهر تعبير نهايهء ابن اثير هم همين را دلالت داشت كه گفت : منهم من كان يزعم انه يعرف الامور بمقدمات و اسباب . . .
2 - و محتمل است به همهء جملات عود كرده و قيد همهء آنها باشد در نتيجه منظور امام عليه السّلام اينست كه هميشه كهانت مركب است از زمينهها و قابليّتهايى در شخص كاهن و از القاء خبرى توسطّ شيطان . . .
و شاهد اين احتمال تعبيرى است كه در خود روايت بود كه فرمود : زاد كلمات من عنده فيخلط الحق بالباطل ، يعنى مقدارى را از شيطان مىگيرد و چيزهايى هم خودش اضافه مىكند . . .
قوله : و كيف كان : احتمال اول صحيح باشد يا دوّم ، فراز ديگرى از حديث را كه در ضمن آن وعدهء توضيحش داده شد مىآوريم : فرمود : انقطعت الكهانة . . .
اين فراز دلالت دارد بر اينكه بقول امام ابى الفتح ناصر بن عبد اليد المطرزى در كتاب المغرب « 1 » كهانت در عرب جاهلى قبل از بعثت و قبل از ممنوعيّت و رجم شياطين از استراق سمع بود .
و از طرفى فرمود : پس از بعثت كهانت منقطع شد .
نتيجه اين دو جمله آنست كه : كهانت منحصر به اخبار آسمانى بوده و شامل خبرهاى ارضى از غائبات نمىشود .
ولى اينكه امام در ادامهء حديث فرمود : از آن پس شياطين خبرهاى ارضى و مردمان را به كاهنان منتقل مىكردند و قبلش فرمود : مع قذف فى قلبه . . .
از اين دو فراز مستفاد مىشود كه كاهن بر كسى هم كه فقط خبر از غايبات ارضيّه مىدهد صادق است ، و اين دو فراز متنافى به نظر مىآيند .
ولى حلّ تنافى به اينست كه بگوييم : منظور از كهانت منقطعه كهانت كامله
هامش
( 1 ) المغرب ج 2 ص 237 ، مفتاح الكرامة ج 4 ص 74 از كتاب مذكور حكايت كرده است