[ 1 - جنبهء حق اللّه بودن غيبت مسلّم است ولى آن را با توبهء نفسى جبران مىكند و مسئله استغفارى كه مطرح شده ديگر مربوط به حق الله نيست بلكه تعبير اينست كه : تستغفر لمن اغتبته . . . يعنى استغفار براى مغتاب كه باز حق الناس است و مربوط به شخص مغتاب است .
2 - قرينهء سياقيّه داريم و آن ريخت حديث سكونى است كه ظاهرش اينست كه : استغفار كفايت مىكند نه اينكه جزء العلّة باشد بلكه ظاهرش اينست كه تمام العلّة بوده و با استغفار تنها غيبت به كلّى شسته مىشود .
قوله : قال فى : [ اين فراز اشاره به وجه الجمع ديگرى بين المتعارضين و در واقع وجه ششم از وجوه مذكور است : ]
مرحوم شهيد ثانى در كشف الريبه پس از اينكه دو حديث نبوى اخير را [ روايت سكونى و روايت نبوى ديگر كه از سرائر و كشف الريبه قبلا نقل شد يعنى حديث سوّم از شش حديث ] كه متعارضاند ذكر كرده ، فرموده : ممكن است ميان آن دو را به اين صورت جمع كنيم :
اخبار استغفار را حمل كنيم بر موردى كه : غيبت به گوش مغتاب نرسيده و روحش از آن خبر ندارد [ و به حسب عادت هم نخواهد رسيد . ] در اين فرض طلب حلاليّت لازم نيست و همان دعاء و استغفار براى مغتاب كفايت مىكند زيرا كه گاهى رفتن به نزد مغتاب و اظهار ما وقع و اينكه ما از شما غيبت كرديم و . . . و طلب حلاليت كردن ، تالى فاسد دارد يعنى برانگيزاننده فتنه و جنگ و خونريزى و موجب جلب كينههاى خفته است و قضيّه مثل آتش زير خاكستر بوده كه تا طرف فهميد فلانى از او غيبتى كرده خشمگين شده و درصدد انتقام و مقابله به مثل و . . . برمىآيد و اين مفاسد زيادى دارد و لذا گفتن لازم نيست .
قوله : و فى حكم :
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 314
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣١٤