مغفرت كند كه استغفار كفّارهء ظلم است . « 1 »
در اين حديث هم كلمهء ففاته آمده كه فاعلش به مظلوم و مفعول به ظالم برمىگردد يعنى مظلوم فوت شده و ظالم به او دسترسى ندارد پس اگر دسترسى ندارد استغفار كند و اگر دسترسى دارد جاى استغفار نيست .
[ حال ممكن است مستند وجه الجمع شهيد اين دو روايت باشد . ولى اينها نيز قابل جواب است زيرا كه حديث اوّل كه مرسله است و اشكالات ديگر هم دارد كه در مصباح الفقاهة و حواشى مكاسب مثل حاشيهء شهيدى ره و ايروانى ره آمده و حديث دوّم هم مضافا به اينكه شايد اشكال سندى داشته باشد ، اشكال دلالتى هم دارد كه شايد فاعل مستتر در فاته به مظلوم برنگردد بلكه به ظلم برگردد يعنى ظلم موضوعش از بين رفته و . . . و بالاخره اين روايات هم مدرك وجه الجمع نمىشود . پس وجه الجمع شهيد هم قابل قبول نيست . ]
قوله : و الانصاف : تا به حال بر اين فرض بود كه ما اخبار مستفيضه و غيره را از لحاظ سندى قبول كنيم و به نحوى بينهما را جمع كنيم ، ولى نظريّهء نهائى مرحوم شيخ اينست كه :
اخبار و رواياتيكه در رابطه با كفّارهء غيبت وارد شده [ چه آنها كه استحلال را مطرح ساخته و چه آنها كه استغفار را ملاك قرار دادهاند . ] عموما از لحاظ سند نقىّ السند نبوده و سلسلهء سند پاكسازى نشده و افراد واجد شرايطى نيستند .
[ دو نكته :
الف : به عنوان نمونه در سلسلهء سند روايت سكونى ، آقاى نوفلى بود كه ضعيف بود و در سلسله سند روايت شيخ كراجكى حسين بن محمد بن على سيرافى بغدادى است كه باز ضعيف است ، و باقى روايات هم به همين منوال
هامش
( 1 ) كافى ج 2 ص 334 حديث / 20 ، وسائل الشيعه ج 11 ص 343 باب 78 حديث 5 .