و اسقاط و ابراء صاحب الحقّ است و گرنه بر عهده مىماند « كبرى » .
پس غيبت هم رفع و كفّارهاش ابراء شخص مغتاب است « نتيجه »
امّا بيان صغرى : به چه دليل مىگوئيد : غيبت حق الناس است ؟ [ البته حق اللّه و حكم الهى بودن حرمت آن حتمى است و لذا مثل ساير معاصى توبه از آن واجب است ولى كلام در حق الناس بودن آن است . ] شيخ اعظم ره مىفرمايند :
عقل و نقل متطابق هستند بر حق الناس بودن غيبت :
امّا العقل : عقل مىگويد : غيبت ظلم در حق مغتاب ، و تجاوز به حدود عرض او ، و تعدّى به حريم آبروى وى ، و هتك حرمت او است [ كه سخن از ظلم بر خداوند و تعدّى از حدود الهى صرفا نيست بلكه سخن از ظلم بر مغتاب بودن است . ]
و امّا النقل : اخبار حقوق كه فراوان است و حقوقى را براى مؤمن بر مؤمن ديگر بيان مىكند ، در اين اخبار هم از جملهء حقوق مسئله غيبت ذكر شده است و به عنوان نمونه به دو طائفه روايات اشاره مىكنند :
الف : رواياتى كه مىگويد : از حقوق مؤمنين بر يكديگر آنست كه غيبت يكديگر را نكنند و پشت سر محافظ و پاسدار آبروى مؤمنين باشند .
[ نظير اين حديث : از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيده كه فرمود : للمؤمن على المؤمن سبعة حقوق واجبة من الله عزّوجل . . . الى ان قال : و ان يحرم غيبته « 1 » يا حديثى كه از امام رضا عليه السّلام وارد شده كه وقتى از حضرت پرسيدند : حق مؤمن بر مؤمن ديگر چيست ؟ حضرت حقوقى را بيان كردند تا به اينجا كه فرمودند : و لا يغتابه . « 2 » ]
ب : رواياتى كه مضمونش اينست كه : عرض و آبروى مؤمن مانند خون
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 8 ص 546 باب 122 حديث 13 .
( 2 ) مستدرك الوسائل ج 9 ص 45 باب 105 حديث 16 .