تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 599

مساهمون:

ص٥٩٩
روز آغاز و انجام خلقت انسانها را فهميدند ، تا آنجا كه هريك از آن قوم مىدانست و مىشناخت كه : كى مىميرد ؟ چه‌وقت مريض مىشود ؟ چه فرزندى براى او متولد مىشود ؟ كدام فرزند برايش متولد نمىشود ؟ و اين قوم مدت مديدى از زندگى و روزگار را بر اين منوال باقى ماندند . تا اينكه نوبت به داود ( ع ) رسيد و چون آنان كافر شده بودند [ لابدّ در اثر افراط در جهات نجومى از خدا غافل شده و اوضاع فلكى را مؤثر و علت تامّهء حوادث مىدانستند . ] جناب داود نبى ( ع ) با آنها به مقاتله برخواست ، و آنان براى مقابله با داود و صف‌آرائى در برابر داود [ با استفاده از محاسبات نجومى ] كسانى را كه مرگ آنها فرا نرسيده بود به ميدان آورده و كسانى را كه مرگشان نزديك بود در شهر باقى گذاشتند ، آنگاه وقتى كه جنگ برپا شد مرتّب از لشكريان داود كشته مىشدند و از لشكر مقابل حتى يك نفر هم كشته نمىشد . اين جريان بر جناب داود گران آمده و عرضه داشت : بارالها من با آنان مىجنگم تا مطيع تو گشته و سر تسليم در برابر تو فرود آورند ، و آنان با ما مى جنگند تا كفر و زندقه رواج يابد و معاصى باقى باشد ، و معذلك اصحاب و ياران من لحظه‌به‌لحظه از پا درمىآيند ولى از آنها حتى يك نفر هم كشته نمىشود [ با اينكه روى وعدهء الهى :
إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ . . .
بايد قضيه بالعكس باشد و يا از طرفين كشته شوند . ] گره مسئله و معمّاى قضيه كجا است ؟ سر نخ كجا است ؟ خداوند به داود وحى فرستاد كه : من به آن قوم آغاز و انجام خلق و مخلوقات را آموخته‌ام و با استفاده از اين علم ، آنان كسانى را به صحنه و جبهه آورده‌اند كه مرگ آنها نرسيده و آنها كه اجلشان فرا رسيده بود در شهر گذاشته‌اند ، بر اين اساس است كه از ياران تو كشته مىشوند ولى از دشمن كسى كشته نمىشود . جناب داود عرضه داشت : بارالها به چه طريقى آنان را از اين امور آگاه