در يك كتاب عتيق يعنى قديمى [ مرحوم شهيدى در حاشيه ص 48 فرموده :
اقول : رأيت فى بعض اسفارى الى كربلا على مشرفها آلاف التحية و الثناء فى كتاب سقط اوّله و آخره ما هذا لفظه روى ابن طاوس باسناده الى عطا . . . ] از قول عطاء چنين يافت شده : مردى به حضرت امير ( ع ) عرض كرد :
آيا براى نجوم اصل و ريشهاى هست ؟ سرآغاز علم نجوم را بيان كنيد .
حضرت فرمود : آرى اصلى دارد ، و آن اينكه : پيامبرى از پيامبران خداوند [ در كتاب الدّر المنثور آمده : مراد يوشع بن نون است . حاشيهء شهيدى ره ] [ طبق معمول كه هر قومى و امّتى از پيامبر خويش معجزهاى طلب نمود و كار خارقالعادهاى را طلب مىكردند ] قوم اين پيامبر هم به او چنين گفتند :
اگر مىخواهى ما به تو ايمان آوريم شرطش اينست كه : آغاز خلقت و آفرينش انسانها و پايان حيات آنها را به ما بياموزى ، و گرنه از ايمان خبرى نيست .
[ آن پيامبر از خداوند اين مطلب را تقاضا نمود و خدا هم اجابت نموده و ] به قطعه ابرى وحى فرستاد ، و آن ابر بر آنها باريد و در اطراف كوهى كه در آن منطقه بود آبى صاف و زلال گرد آمد ، سپس خداوند به خورشيد و ماه و ستارگان فرمان داد در ميان آن آب به جريان و گردش درآيند .
[ [ منظور يا جريان عكس اجرام علوى در آب است ، و آب براى آنان در حكم زيج بوده كه توسط آن مقدار حركات را بدست مىآورند ، و يا خداوند براى كواكب امثال و نمونههاى كوچكى آفريد . [ شبيه منظومهاى كه در يك كارگاه علمى مىسازند ] و آنها را در ميان آب جريان داد و به مقدار حركات اصل آنها در آسمان ، اينها در آب و حركت كردند . ] ]
سپس خداوند به آن پيامبر وحى فرستاد كه : او و قومش بالاى كوه بروند و آنها بالاى كوه رفته و مسلّط بر آب شدند و در ميان آب و گردش اشكال درون آب نگريستند تا آنجا كه بواسطه مجارى خورشيد و ماه و ستارگان و ساعات شب و
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 598
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٩٨