ج : شناخت توحيد حقّ و تنزيه حق از اينكه شبيه و نظيرى داشته باشد .
و در اين جهت آنقدر ابراهيم پيش رفت كه به ستارگان و ماه و خورشيد نگاه كرد و در آنها انديشيد و از راه افول و غروب آنها بر حدوث آنان و از راه حدوث بر وجود محدث و آفريدگار ، استدلال كرد [ اشاره به آيات شريفهء ذيل است :
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ - إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ .
سورهء انعام آيات 76 تا 79 ] .
سپس خداوند جناب ابراهيم را به اين نكته آگهاند كه : حكم و قضاوت به سبب اختران اشتباه است « 1 » [ و نبايد آنها را در خيرات و شرور - آفات و بليات ارضى مؤثّر دانست . ]
قوله : ثم انّ : در روايت عبد الملك ، وقتى راوى از امام پرسيد كه من به نظر در نجوم عادت كردهام و . . . حضرت بطور مطلق نفرمود : نظر در نجوم و منجّمگرى حرام است .
بلكه ابتدا استفصال يعنى طلب تفصيل كرده و فرمودند : بگو بدانم : آيا بدنبال نظر در نجوم ، برطبق آنها حكم و قضاوت هم دارى يعنى آنها را مستقلّ در تأثير يا مؤثر فى الجمله در حوادث ارضيه مىدانى ؟ يا چنين قضاوتى ندارى ؟ از اين استفصال به اين نتيجه مىرسيم كه اگر نظر در نجوم ، بدنبالش قضاوت مذكور باشد حرام است و كتب نجوم از كتب ضلالت است و بايد سوزانيده شود .
امّا اگر بدنبال نظر ، چنين قضاوتى نكند ، و اوضاع فلكى را در حادثات
هامش
( 1 ) معانى الاخبار ص 127 .