آنست كه اگر غاصبى تدريجا و حبّهحبّه يك صبرهء گندمى را غصب كرد [ و آنها را مرتّبا و تدريجا اتلاف نمود و نگذاشت هيچوقت به اندازهء مال در دست او جمع شود ] نبايد ضامن باشد [ چون هيچگاه به مقدار مال غصب نكرده ] در حالى كه التزام به اين مطلب مشكل است . پس بايد بگوئيد : در مثلى ضامن است .
قوله : و يمكن : مرحوم شيخ به دفاع از علّامه اين جمله را فرموده ، و در آن دو احتمال مطرح است :
1 - مراد اين باشد كه علّامه ملتزم به اين لازم است و مىگويد : آرى اگر تدريجا يك خرمن گندم را هم ببرد ضامن نيست پس نتوان به علّامه اشكال كرد فافهم كه چنين التزامى مشكل است و خود علّامه هم ملتزم نيست .
2 - مراد اين باشد كه : در اين فرض علّامه به ضمان ملتزم است و از اين جهت فرقى بين مثلى و قيمى هم نيست كه در هركدام اگر تدريجا چنين غصبى را انجام دهد ضامن است . و فافهم اشاره باشد به فرق بين غصب يك حبّه فقط يا غصب يك صبره ولو تدريجا و اگر در اوّلى ضمان را نگفتيم دليل آن نيست كه در دوّمى هم نگوئيم .
قوله : ثم ان : در قسم اوّل يعنى اشياء خسيس و بىمقدار علّامه فرمود : لا يثبت يد لاحد عليها يعنى در اينها حتى حق الاختصاص هم در اثر حيازت براى كسى [ شخص حايز ] پيدا نمىشود .
مرحوم شيخ به دو دليل آن را ردّ مىكنند :
1 - حديث نبوى « 1 » ( ص ) كه فرموده : من سبق الى ما لم يسبق اليه احد من المسلمين فهو احقّ به عام است و كلمهء ما كنايه از شيئى است و شيئى ، اشياء
هامش
( 1 ) عوالى اللئالى ج 3 ص 480