اعيان متنجّسه را كه نجاست آنها عارضى است شامل نمىشود ، چرا كه وجوه جمع وجه و وجه بهمعناى عنوان است و وجوه نجسه يعنى عنوانات نجسه كه همان عناوين معهوده و شناخته شده هستند و لا ريب در اينكه روغن يا هرمايع ديگرى از عناوين نجسه نيست .
كجا ديدهاند كسى بگويد : نجاسات عبارتند از : بول - خون و . . . و روغن ؟
پس حديث مذكور كالآيات از ما نحن فيه اجنبى است .
قوله : و الملاقى : اين جمله جواب اشكال مقدر است ، امّا اشكال : درست است كه روغن از عناوين نجسه نيست ولى وقتى همين روغن بالنجس ملاقات كرد معنون به عنوان ملاقى نجس مىگردد و لا ريب در اينكه ملاقى النجس نجس ، آنگاه چه مانعى دارد كه ما همين عنوان ملاقى نجس را يكى از وجوه و عنوانات نجسه قلمداد كرده و از اين زاويه در حديث مذكور داخل بدانيم ؟
و امّا جواب : ما نيز قبول داريم كه ملاقى نجس عنوانى براى حكم به نجاست است ، ولى اين عنوان در مقابل و قسيم ساير عناوين نيست ، و منظور از عنوانات نجسه خصوص عنواناتى است كه در عرض هم باشند و عنوان ملاقى نجس در عرض آنها نيست بلكه در طول آنها است ، و لذا مراد از روايت نيست .
و شاهد مطلب اينست كه : شما به كتب فقهى كه مراجعه كنيد هيچجا نخواهيد يافت كه فقيهى بگويد : نجاسات يازده امر است و يكى از آنها ملاقى نجس است . پس حديث تحف اين را شامل نيست .
قوله : مع ما عرفت : جواب دوّم از حديث آنست كه : اگر فراز مذكور شامل متنجسات هم بشود و منظور اين باشد كه انتفاع از متنجّس هم مطلقا ممنوع است بايد بگوئيم : سر از تخصيص اكثر درمىآورد و هو قبيح مستهجن . فتعيّن حمل الحديث على الاعيان
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 234
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣٤