لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
( 62 )
هر آئينه يافتيم ازين سفر خود زحمت .
تفسير : حضرت موسى ( ع ) پيش تر مانده نشده بود ؛ مگر « 1 » آنگاه كه نزديك بود مطلب از دست برود ، وقت رفتار ، ماندگى و خستگى در خود حس كرد .
قالَ أَ رَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَ ما أَنْسانِيهُ إِلَّا الشَّيْطانُ أَنْ أَذْكُرَهُ
گفت : آيا ديدى چون جاى گرفتيم به نزد آن سنگ ، پس من فراموش كردم ماهى را ؛ و فراموش من نگردانيد آن را مگر شيطان ، كه ياد كنم آن را !
تفسير : مطلب را فراموش كردن ؛ و درحالى كه بايد يادش مى بود . ذهول آن از وسوسه اندازى شيطان به وقوع آمد .
وَ اتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَباً ( 63 ) قالَ ذلِكَ ما كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلى آثارِهِما قَصَصاً
( 64 )
و گرفت ماهى راه خود را در دريا به طرز عجب .
گفت موسى : اين است آنچه مى جستيم ! پس بازگشتند بر اقدام خود شناخته ( تفحص كنان ) .
تفسير : غالبا « 2 » ، در آنجا جاده اى وجود نداشت . بنابرآن « 3 » ، نقش قدم خود را ديده ؛ برگشتند .
هامش
( 1 ) . ليكن
( 2 ) . ظاهرا
( 3 ) . بنابراين ،