أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُباً
( 60 )
برسم به محل جمع شدن دو دريا ؛ يا بروم مدّت هاى دراز !
تفسير : در فوق ، ذكر شده بود كه كافران مغرور مسلمانان مفلس را حقير دانسته ، به آن حضرت ( ص ) مى گفتند كه آنها را در جمعيّت خود جا مدهيد ، تا ما با شما مصاحبت كنيم ! ازين جهت ، مثال دو شخص را بيان كرد ؛ و بعد از آن مثال دنيا را آورد ؛ وآنگهى « 1 » كبر و غرور ابليس را - كه سبب تباهى او مىشود - تذكار نمود . اكنون ، « قصّهء موسى و خضر » را ذكر مىكند كه اگرچه اهل اللّه از همه افضل و بهتر باشند ، مگر « 2 » خود را بهتر نمى گويند ؛ و اگر گاهى هم سهوا از زبان آنها برآيد ، از طرف حق تعالى تأديب و تنبيه مى شوند !
در حديث است كه وقتى حضرت موسى ( ع ) به قوم خود نصايح مؤثّر و قيمتدار مى فرمود ، شخصى پرسيد : اى موسى ! آيا به روى زمين شخصى را از خود عالم تر مى يا بى ؟ فرمود : نى ! اين جواب در حقيقت صحيح بود ؛ زيرا ، موسى ( ع ) از جملهء پيغمبران اولو العزم مى باشد . ظاهر است كه در عصر ايشان هيچكس علم اسرار شرعيّه را بيشتر ازو نمى دانست ؛ ليكن ، سخن وى حق تعالى را پسند نيامد ! اگرچه مقصد درست بود ، باز هم از تعميم جواب ظاهر مى شد كه بر روى زمين من كل الوجوه خود را اعلم الناس خيال مىكند ! رضاى خدا ( ج ) اين بود كه جواب را به علم محيط او تعالى محوّل مى كرد ؛ مثلا ، اين طور مى گفت كه : بندگان مقرّب و مقبول خدا بسيارند كه به احوال همهء آنها تنها خدا مىداند « 3 » .
بنابرآن ، وحى آمد كه در محل اتّصال دو دريا ، يك بندهء ماست كه نسبت به تو علم بيشتر دارد . از دو درياى مذكور ، كدام دو دريا مراد است ؟ بعضى گفته اند كه بحيرهء فارس و بحيرهء روم ؛ ليكن اين دو بحيره باهم اتّصال ندارند . شايد مراد از اتّصال قرب باشد ؛ يعنى ، در موضعى كه كمترين فاصله داشته باشد ؛ و بعضى دو درياى افريقه « 4 » را مراد مى گيرند . نزد بعض علما « مجمع البحرين » مقامى است كه دجله و فرات با هم اتّصال يافته ، در خليج فارس مى ريزند ؛ و اللّه اعلم .
به هرحال موسى ( ع ) درخواست كرد كه جاى اقامت او به من نشان داده شود ، تا در آنجا رفته استفاده علمى نمايم . حكم صادر شد كه چون به تلاش آن برآئى ، يك ماهى را بريان كرده همراه خود بردار ؛ جائى كه ماهى گم شود ، بدان كه بندهء ما « قيام خضر ( ع ) » در آنجا موجود است ! چون از مجمع البحرين يك
هامش
( 1 ) . و آنگاه
( 2 ) . امّا ، ليكن
( 3 ) . علم دارد ، داناست .
( 4 ) . آفريقا