ميانه روى به عمل آوريد ، كه به قلب تأثير مىكند ، و تشويش حاصل نمى گردد .
وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
( 111 )
و بگو : ( ستايش ) خوبى ها خدايراست كه هيچ نگرفته است فرزند ؛ و نيست او را هيچ شريكى در سلطنت ؛ و نيست او را مددگار در وقت ذلّت ؛ و تعظيم كن او را تعظيم كردنى .
تفسير : بعد از نماز ، توحيد خالص را ذكر فرموده ، سورت را ختم كرد . يعنى ، تمام خوبى ها و ستايش ها براى خداوند ( ج ) است كه در هر صفت و كمال خود يگانه است ، و از هر نوع عيب و قصور ، نقص و فتور بكلّى منزّه و مبرّاست . در ذات او هيچگونه فتور و ناتوانى نيست كه براى تلافى و استمداد به ديگرى حاجت بيفتد .
در امداد گرفتن از ديگران ، احتمال سه نكته متصوّر است : از خردتر كمك خواستن ، چنان كه پدر از اولاد [ كمك ] مى گيرد ؛ و يا از مساوى ، چنان كه از شريك به يك شريك ديگر مدد مى رسد ؛ و يا از يك بزرگ ، مثلى كه « 1 » آدم كم زور و كم طاقت در وقت ذلّت و مصيبت از اشخاص بزرگ مدد مى گيرد . درين آيه نفى اين هر سه احتمال را نمود . گويا ، در
« لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً »
نفى احتمال اوّل ، و در
« لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ »
نفى احتمال دوّم ، و در
« لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ »
نفى احتمال سوّم كرده شد .
بعد از آن در
« كَبِّرْهُ تَكْبِيراً »
به طرف عظمت و كبريائى او تعالى متوجّه فرمود ؛ يعنى ، انسان را بايد كه به زبان و دل اقرار به عظمت حق تعالى كند ، و او تعالى را از هر نوع ضعف رفيع و برتر بداند ؛ و لطف اينست كه در
« لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً »
ردّ نصارى ، و در
« لَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ » *
ردّ مشركين ، و در
« لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ »
ردّ يهود به عمل آمد ، كه به عقيدهء آنها خداى تعالى در پهلوانى در مقابل يعقوب ( ع ) تاب
هامش
( 1 ) . مثل اينكه ، مانند آنكه