تفسير : ظاهرا ، اين خطاب از طرف اللّه جل و علا شأنه - به نبى كريم ( ص ) است ؛ يعنى قسم به جان تو ( حيات تو ) ، قوم لوط ( ع ) در نشئهء غفلت و مستى كور ( گمراه ) شده بودند ، و به نصيحت حضرت لوط ( ع ) بى پروائى و لجاجت مى كردند ؛ مغرور نيروى خويش بودند ؛ شهوت پرستى دل و دماغ آنها را مسخ كرده بود ؛ به كمال اطمينان و امن با پيغمبر خدا جدال مى كردند ؛ نمى دانستند كه صبحدم چه بر آنها وارد مىشود ! تباهى و هلاكت بر فراز سر آنها دور مى زد ؛ بر سخنان لوط ( ع ) مى خنديدند ، و مرگ بر آنها مى خنديد .
تنبيه : ابن عبّاس فرمود : در اين جهان هيچجانى را خداوند ( ج ) از جان محمد ( ص ) شريفتر و كريم تر پيدا نكرده است ؛ من نشنيده ام كه خداى متعال جز جان عزيز محمّد ( صلعم ) به جان ديگرى سوگند كرده باشد « 1 » ! راجع به سوگندهاى قرآنى ، انشاء اللّه تعالى ، در موقع ديگر به تفصيل سخن خواهيم راند .
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ
( 73 )
پس دريافت ايشان را آواز هولناك درحالى كه داخل بودند در وقت طلوع آفتاب .
تفسير : در اين مسئله به گذشتهء قريب تحت فايدهء
« دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ »
شرح داده ايم .
ابن جريج مى گويد : هر عذاب را كه قومى از آن هلاك شود « صيحه » و « صاعقه » گويند .
فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ
( 74 )
پس گردانيديم زبر آن شهر را زير آن ؛ و بارانيديم بر ايشان سنگ از گل محكم شده .
تفسير : تفصيل آن در سورهء هود و غيره گذشت .
هامش
( 1 ) . سوگند خورده باشد !