كارهاى نيك . عقب ماندن و پيش رفتن در صفوف صلوة هم در ذيل كارهاى نيك محسوب است .
وَ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ
( 25 )
و هر آئينه پروردگار تو ، او جمع كند ايشان را ؛ هر آئينه او استواركار ، داناست .
تفسير : همه ذرّات كائنات در علم اوست ؛ چون حكمت او تقاضا كند ، همگان در يك هنگام براى اجراى عدالت گردآيند ؛ و هيچ دشوارى در آن نباشد . در خاك قبر ، شكم حيوانات ، در اعماق ابحار « 1 » ، در فضا و در هرجا كه جزئى ترين چيزى باشد ؛ او تعالى به علم محيط و قدرت كاملهء خود گردمى آرد .
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
( 26 )
و هر آئينه آفريديم آدمى را از ( گل خشك ) آوازدهنده از لاى سياه بوى گرفته .
تفسير : پس از آيات آفاقيّه ، اكنون برخى از آيات انفسّيه بيان مىشود . شايد در ضمن آن تنبيه نيز باشد به اين مقصد كه آن ذات منبع الكمالات شما را در ازل به صورت عجيبى پديد آورده ؛ دوباره پيدا كردن « 2 » و در يك ميدان فراهم آوردن شما بر وى چه دشوار است ؟ !
تنبيه : نسبت به آفرينش ، در اينجا دو كلمه بيان شده ؛ اوّل « صلصال » يعنى گل آوازدهنده ، كه در اثر پخته شدن بر آتش بر آن حالت رسيده باشد ؛ در موضع ديگر
« كَالْفَخَّارِ »
« 3 » فرموده ؛ دوّم
« حَمَإٍ مَسْنُونٍ »
يعنى گل ترشده و سوخته كه بو دهد . چنين تصوّر مى رود كه اوّل از گل ترشده پيكر آدم را بيافريد ؛ پس از آن چون خشك و پخته شد ، آوازى در آن پديدار گرديد ؛ و بعد از تطوّرات مختلف ، بدانجا رسيد كه روح انسانى در آن دميده شود .
در روح المعانى اقوال بعضى از علما بدين عبارت نقل شده : « كأنّه سبحانه افرغ الحمأ فصوّر من ذلك تمثال انسان اجوف ؛ فيبس ، حتّى اذا نقر صوّت ؛ ثم غيرّه طورا بعد طور حتّى نفخ فيه من روحه ؛ فتبارك اللّه احسن الخالقين » .
حضرت شاه ( رح ) مى نگارد : گل را در آب تر نموده ، و خمير آن را برداشت ؛ چندانكه به ترنّم درآمد . و بدن انسان قرار يافت « 4 » ؛ خواص آن يعنى صلابت و وزن در آن باقى ماند ؛ چنان كه خاصيت هواى
هامش
( 1 ) . بحار ، درياها ،
( 2 ) . پديد آوردن ، پديدار گردانيدن
( 3 ) . سورهء رحمان ، آيهء 14 .
( 4 ) . قرار گرفت ؛