تفسير : وقتى كه بعد از حساب و كتاب فيصله صادر مىشود كه جنّتيان در جنّت ، و دوزخيان به دوزخ روند ؛ كفّار هنگام ادخال دوزخ ، براى الزام « 1 » ابليس لعين گويند كه : اى مردود ! در دنيا راه ما را بريدى ؛ و در اين مصيبت گرفتار نمودى ؛ اكنون تدبيرى كن - مانند سفارش و غيره - تا از عذاب الهى ( ج ) رهائى يابيم ! ابليس در جواب آنها بيانى كند كه ماحصل آن اين است :
« بى شك ، حق تعالى توسّط پيغمبران صادق القول راجع به ثواب ، عقاب ، دوزخ و بهشت ، وعده هاى صادق كرده بود كه صداقت آنها از دلايل و براهين در دنيا هم ثابت بود ، و امروز از مشاهدهء عيان است ؛ من در مقابل آن سخنان دروغ گفتم ، و وعده هاى دروغ نمودم ، و دروغ بودن آنها به اندك فكر و تأمّل در دنيا هم واضح مى شد ؛ امّا در اينجا به چشم سر مى بينم . من نه قوّت حجّت و برهان داشتم ، و نه سخنان دروغ را بر شما جبرا قبول كرده مى توانستم « 2 » البتّه شما را به بدى تحريك كردم ؛ بسوى مرام خود دعوت دادم ؛ به مسرّت تمام به آن صوب شتافتيد ؛ به رضا و رغبت خود به راه نشان دادهء من روان شديد .
اگر من اغوا كرده بودم ، شما چرا بكلّى كور و كر شده ، پيروى كرديد ؟ ! در مقابل دليلى نشنيديد ؛ دعوى را سنجش ننموديد ؛ انصاف اين است كه نسبت به من خود را پيش تر ملامت كنيد ! جرم اغواى من به جاى خود باشد ؛ ليكن چگونه مرا مجرم مى گردانيد ، و خود برى مىشويد ؟ ! نه من امروز به شما مدد كرده مى توانم « 3 » ؛ نه شما به من مدد كرده مى توانيد « 4 » !
ما و شما هريك برحسب گناه خويش به سزا رسيده ايم ؛ هيچكس به داد و فرياد يكديگر رسيده نمى تواند « 5 » ؛ شما از بى خردى ، در دنيا مرا شريك خدا قرار داديد « 6 » ( يعنى ، بعض كسان مستقيما به عبادت شيطان پرداختيد ؛ و اكثر به سخنان و احكام وى چنان سر تسليم و انقياد خم كردند كه پيش احكام خدائى خم مى كردند ) به هرحال از جهل و غباوت خود شركى كه ارتكاب كرده بوديد ، اين وقت « 7 » از آن بيزار و منكر مى باشم !
كلمهء با در آيه
« بِما أَشْرَكْتُمُونِ »
اگر باء سببيّت گرفته شود ؛ اين مطلب مى باشد كه « 8 » چون شما مرا رتبهء خدائى داديد ، من هم به اين سبب كافر گشتم . اگر كسى به سخنان من اعتناء نمى كرد ، من در كفر و طغيان به اين درجه نمى رسيدم ؛ حالا بايد هر ظالم و مشرك سزاى كردار خود را به عذاب دردناك تحمّل كند ؛ اگر ناله و الزام « 9 » كنيد ، چيزى حاصل نمى شود !
هامش
( 1 ) . محكوم گردانيدن ، سر جاى خود نشانيدن
( 2 ) . مى توانستم بقبولانم
( 3 ) . مى توانم به شما مدد بكنم ، برسانم ؛
( 4 ) . مى توانيد به من مدد كنيد ، برسانيد !
( 5 ) . نمى تواند
( 6 ) . قرار مى داديد
( 7 ) . اينك ، اكنون
( 8 ) . مقصود اين مى باشد كه
( 9 ) . جدل ، چون و چرا