از وفات تو ظاهر نمائيم ؛ تو نبايد در انديشهء ظهور آن باشى ، و نبايد ديگران از تأخير و امهال ايمن نشينند . در علم خدا ( ج ) براى هرچيز وقت مناسب است ؛ چون برسد ؛ آن چيز ضرور « 1 » به ظهور مى آيد . تو وظيفهء خود را كه تبليغ است ادا كرده باش ؛ حسد تكذيب كنندگان فيصله مىشود .
أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّا نَأْتِي الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها
آيا نمى بينند كه ما مى آئيم ( قصد مى كنيم ) به اين سرزمين كه ناقص مى سازيم آن را از جوانب آن ؟ !
تفسير : در سرزمين مكّه ، تأثير اسلام در تزايد ؛ و نفوذ و اقتدار كفر رو به زوال است . سطوت و جبروت اسلام در دل هاى اشخاص بزرگ و قبايل جا گرفته مى رود « 2 » ؛ دلهاى اوس و خزرج در مقابل حق و صداقت مفتوح مىشود ؛ به تدريج حكومت كفر را مغلوب مى كنيم ؛ آيا از اين آثار روشن مكذّبين نمى دانند « 3 » كه فيصلهء خدا ( ج ) راجع به آيندهءشان چيست ؟ ! دانشمند از پيشرفت اسلام بدين سرعت ، مى فهمد كه هيچ قوّتى نمى تواند آن را عقب نشاند ؛ بنابرآن « 4 » ، دوربينى « 5 » و عاقبت انديشى آن است كه آن را آمدنى دانند .
وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ
و خدا حكم مىكند ، نيست هيچ ردّكننده مر حكم او را ؛
تفسير : حكم تكوينى و فيصلهء استوار او قطعا واردشدنى است ؛ چون هنگام آن فرارسد ، در طاقت كيست كه يك دقيقه آن را تأخير نمايد و عقب بنشاند ؟ !
هامش
( 1 ) . حتما ، قطعا
( 2 ) . دارد جاى مى گيرد .
( 3 ) . درنمى يابند ، نمى فهمند
( 4 ) . بنابراين ،
( 5 ) . دورانديشى ، آخربينى