چه كار آمد كه خود اينها را كار آيد ؟ ! يقينا ، آنها در آخرت از عذاب حصّهء كامل مى گيرند كه نه كم مى باشد و نه كاسته مىشود . گويا ، لفظ
« غَيْرَ مَنْقُوصٍ »
مقابل
« عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ »
ذكر شده . بعض مفسّران برآن اند كه هر نصيبى كه از رزق و امثال آن در اين جهان به آنها مقدّر است كاملا مى رسد ؛ سپس سزاى شرك بر آنها تحميل « 1 » مىشود .
وَ لَقَدْ آتَيْنا مُوسَى الْكِتابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَ إِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ
( 110 )
و هر آئينه داده بوديم موسى را كتاب ؛ پس اختلاف افتاد در آن ؛ و اگر نبودى سخنى كه سابقا صادرشده از پروردگار تو ، هر آئينه فيصله كرده مى شد ميان ايشان ؛ و هر آئينه ايشان در شبهه قوى اند از آن ، كه آنها را مطمئن نمى ماند .
تفسير : تورات را به موسى - عليه السلام - داديم ، و وى را فرستاديم ؛ مردم در آن اختلاف نمودند ، بعضى پذيرفتند و برخى انكار ورزيدند ؛ امروز ، راجع به قرآن نيز همان اختلاف باقى است . البتّه ، خدا ( ج ) مى توانست كه نگذارد اين اختلاف و دورنگى پديد آيد ، يا پس از حدوث اختلاف مكذّبان را مستأصل مى كرد ، و كافّهء مجادلات را يكدم به پايان مى رساند امّا ، حكمت تكوينى متقاضى « 2 » نشد . يك چيز از اوّل فيصله شده كه خداوند انسان را تا حدّى آزادى كسب و اختيار عطا نمايد ، و مورد ابتلا قرار دهد كه به كدام راه مى رود ؛ حق خالق و مخلوق را ادا مىكند ، و خويشتن را مستحق رحمت و كرامت الهى مى گرداند ؛ يا از رفتار كج و كردار نادرست ، رهنمونى فطرت صحيحه را خيرباد گفته ، خود را مظهر غضب و سخط قرار مىدهد :
« لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا » . *
از اين جهت است كه سرشت انسان چنان نهاده شده كه در اختيار خير و شر بكلّى مجبور و مضطرّ نباشد . پس نتيجهء لازم آن مىشود كه در دنيا خير و شرّ باهم در تنازع باشد ، پس از آن مرحوم و مغضوب جدا گردد ، تا با
« إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ »
« لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ
هامش
( 1 ) . اعمال
( 2 ) . مقتضى