تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
تفسير : ترتيب قصص اين سوره مطابق ترتيب قصص سورهء اعراف است جز اينكه پيش از قصهء قوم لوط در اينجا اندكى قصّهء ابراهيم ( ع ) بيان شده ، امّا از عبارت برمى آيد كه مقصود اصلى بيان قصّهء لوط است ؛ چون در ميان داستان ابراهيم و قصّهء لوط چندين مناسبت و تعلّقى موجود بود ، به طور تمهيد و توطئه قصهء ابراهيم ( ع ) مذكور شد . لوط - عليه السلام - برادرزادهء ابراهيم است ، و با حضرت ابراهيم ( ع ) از عراق هجرت كرده بود . جماعتى از فرشتگان سوى اين دو پيامبر مبعوث شدند . چنان كه بعدا مى آيد ؛ ابراهيم دربارهء هلاك قوم لوط با فرشتگان مباحثه كرد . اين فرشتگان بس زيبا و به شكل جوانان نورسيده بودند . هنگامى كه سوى لوط مى رفتند نزد ابراهيم عليه السّلام آمدند و بشارت دادند كه خدا ( ج ) وى را خليل خود گردانيده ، و هنگام پيرى از بطن ساره فرزندى به وى كرامت مىكند ؛ دنيا از ستمگاران و بداخلاقان قوم لوط پاك مىشود ؛ چنان كه به پيروان ابراهيم و لوط - عليه السلام - كوچكترين زيانى وارد نمى شود . چون فرشتگان به ابراهيم ( ع ) سلام دادند ، نخست آنها را نشناخت ، ولى به جوابشان پرداخت ؛ چنان كه لوط ( ع ) نيز اوّل آنها را نشناخته بود . در صحيحين است : « بارى جبرئيل به شكل انسان با حضرت پيغمبر ( ص ) سوال و جواب كرد . چون برخاسته رفت ، به حضرت معلوم شد كه جبرئيل بود » گويا ، تنبيه شد كه پيغمبران را نيز علم ضرورى به فرشتگان و ساير اشيا به عطاى الهى ( ج ) نصيب مىشود . حضرت او هنگامى كه خواهد اخفا نمايد ، كس آشكارا كرده نتواند « 1 » به هرحال ابراهيم ( ع ) آنها را از نوع بشر پنداشت ، و به مهمان نوازى پرداخت ، و گوساله فربه را بريان كرده پيش رويشان گذاشت .
فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً
پس چون ديد كه دست هاى ايشان نمى رسد به طعام ؛ ناآشنا پنداشت ايشان را و به خاطر آورد از ايشان ترسى ،
هامش
( 1 ) . نتواند آشكار بكند