داده شد كه ابراهيم - عليه السلام - قبلا از بطن هاجر پسرى به نام اسماعيل داشت ، و ساره مى خواست وى نيز پسرى داشته باشد ؛ از پيرى نااميد شده بود . بعضى علما خنديدن ساره را به صورت ديگر نيز توجيه نموده اند . ظاهر آن است كه ما بيان كرديم . علما از
« مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ »
استدلال مى كنند كه حضرت اسماعيل ذبيح بود نه اسحاق ( ابن كثير ) .
قالَتْ يا وَيْلَتى أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِي شَيْخاً
گفت : اى واى من ؛ آيا خواهم زاد و من پيرزنم ؟ و اين شوهر من است كلان سال ؟ !
تفسير : اينجا كلمهء « يا ويلتى » چنان است كه زنان در محاوره مى گويند . چگونه اين ناتوان در اين پيرى اولاد پديد آرد ؟ ! گويند ساره در آن وقت نود و نه سال داشت ، و سنين عمر ابراهيم - عليه السلام - از صد نيز متجاوز بود .
إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ
( 72 )
هر آئينه اين چيزى عجيب است .
تفسير : اگر چنين شود ، بس شگفت و غريب است .
قالُوا أَ تَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ
( 73 )
گفتند ( فرشتگان ) : آيا تعجّب مى كنى از قدرت خدا ؟ بخشايش خدا و بركات او بر شماست ! اى اهل خانه ! هر آئينه خدا ستوده ، بزرگ است .