تفسير : اينها كيستند ؛ چرا مى آيند ؟ من نان عرضه مى دارم ؛ آنها دست دراز نمى كنند ! به آئين آن روزگار ، مهمانى كه از طعام انكار مى كرد ، معلوم مى شد انديشه مخالف دارد . ابراهيم - عليه السلام - ترسيد كه اگر آنها بشرند ، زينهار مطلبى در ميان است كه نان نمى خورند ؛ و اگر ملك اند ، معلوم نيست براى چه فرستاده شده اند ؟ ! آيا از من خطائى سر زده ، يا خبر ناگوارى به قوم من آورده اند ؟ ! در اين اثنا ، بر زبان راند :
« إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ »
( حجر ، ركوع 4 ) يعنى ما از شما ترسانيم .
مفسرّان عموما خوف ابراهيم را چندين توجيه كرده اند ؛ امّا ، نزد من ، حضرت شاه ( رح ) نهايت لطيف توجيه نموده ؛ وى فرمايد : با فرشتگان اثر عذاب الهى ( ج ) بود ، و مظهر غضب و انتقام گرديده ، جانب قوم لوط رهسپار شده بودند ؛ از اين جهت قلب ابراهيم ( ع ) را خوف و خشيت فراگرفته ، گفت :
« إِنَّا مِنْكُمْ وَجِلُونَ »
يعنى ما از شما ترسانيم ؛ و اللّه اعلم .
قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمِ لُوطٍ
( 70 )
گفتند : مترس ! هر آئينه ما فرستاده شده ايم بسوى قوم لوط .
تفسير : جاى ترس نيست ؛ ما فرشته ايم ، و براى هلاك قوم لوط آمده ايم ؛ به تو هيچ ضرر نمى رسد .
وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ يَعْقُوبَ
( 71 )
و زن ابراهيم استاده بود ، پس بخنديد ؛ پس مژده داديمش به تولّد اسحاق و بعد اسحاق به وجود يعقوب .
تفسير : حضرت ساره كه در آنجا براى خدمت يا جهت كار ديگر ايستاده بود ، از برداشته شدن خوف شاد شد و خنده كرد ؛ خدا ( ج ) به وى مژده اى ديگر داد ؛ يعنى ، ترا در اين عمر پسرى ( اسحاق ) ارزانى مى كنيم ، و از نسل وى به نام يعقوب نواده اى به تو مى بخشيم ؛ از يعقوب ، بنى اسرائيل كه از اقوام بزرگ دنياست بوجود مى آيد . اين بشارت به ساره از آن جهت