إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ
( 62 )
هر آئينه ما در شبهه ايم از آنچه مى خوانى ما را بسوى آن ، در شك به تهمت افگننده !
تفسير : اميدوار بوديم تو در آينده مردى شوى بس فاضل و نيكوكار تا مردم ترا خلف بزرگان دانند و بر سر و چشم نشانند . چون در جبين تو آثار رشد و صلاح پديدار بود ، همه توقّع داشتند كه در مستقبل قريب از تو بسيار مستفيد مى شوند ، با راى « 1 » و تدبير ، به اصلاح و مشوره « 2 » ، برادران قوم خود را هدايت ، و مذهب پدران ما را با قوّت قلب تأييد و حمايت مى نمائى . درست است كه در آغاز بت پرستى مبغوض تو بود ، و از مذهب عمومى قوم جدا بودى ؛ باز هم بر دانش و قابليّت فطرى تو اعتماد داشتيم ، و اميدوار بوديم پس از كمال عقل و تجربه ، اين روش تو باقى نماند ؛ امّا ، دريغا ، تو سخنانى بنياد نهادى و چندان بر خلاف مذهب نياكان ما جهاد كردى كه كافّهء آمال ما به خاك برابر شد ! تو مى خواهى يك خدا داشته باشيم ؛ ديگر كلّيّهء معبودان باستان را ترك گوئيم . روش بزرگان را گذاشتن و بر خلاف آن چنين مسلكى را اختيار نمودن نزد ما سخت شبهه ناك است ، و هرگز وجدان ما به قبول آن راضى نمى شود . در موضع الفرقان است : خردمند مى نمودى براى آنكه راه آباء و اجداد را روشن مى كنى امّا تو به محو آن كمر بستى !
قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ
گفت : اى قوم من ، آيا ديديد ( خبر دهيد ) اگر باشم بر حجّتى از پروردگار خود ، و داده باشد مرا از نزد خود بخشايشى ؛ پس كه نصرت دهد مرا از ( عقوبت ) خدا ، اگر نافرمانى كنم او را ؟ !
تفسير : چه ممكن است در اثر شك و شبههء شما اين صراط روشن را بگذارم ؟ ! خدا ( ج ) مرا دانش
هامش
( 1 ) . خرد ، خردمندى
( 2 ) . مشورت ، اشارت ، نظر مشورتى