مبتلا شوند ايمان آرند ؛ بسان فرعون ، كه چون گرفتار امواج دريا گرديد اعتراف كرد . نزد بعضى ، ايمان قوم يونس ( ع ) نيز مانند فرعون « ايمان يأس » بود ، و برطبق قاعدهء عمومى بايد نافع واقع نمى شد ؛ امّا ، خدا ( ج ) به فضل خويش ، بر خلاف مقرّرات عمومى استثنانا ايمان آنها را معتبر قرار داد ، و به رنگ ايمان فرعون مسترد نكرد . علما را در اين باره نيز اختلاف است كه آيا نفع اعمال آنها به حيات اين جهان محدود بود و عذاب وارده را دفع كرد ، يا در آن جهان نيز مايهء رستگارى مى گردد . ابن كثير صورت دوم را ترجيح داده ، يعنى در دنيا و آخرت مفيد و معتبر شناخته مىشود ؛ و اللّه اعلم .
حضرت شاه - رحمة اللّه - اين آيت را چه لطيف و دقيق تفسير نموده : يقين نمودن هيچكس را بعد از مشاهدهء عذاب دنيا به كار نيامد ، مگر قوم يونس را كه هنوز حكم عذاب بر آنها وارد نشده بود ؛ بلكه محض « 1 » نظر به شتاب يونس ( ع ) نمونه اى از عذاب هويدا گرديده بود ، تا سخن يونس را دروغ نپندارند . چون ايمان آوردند ، رستند ؛ و نمونهء عذاب برداشته شد . چنين اند مشركان مكّه ؛ چون سپاه اسلام هنگام فتح مكّه براى قتل و غارت آنها رسيدند ، ايمان آنها قبول شد و امان يافتند . بقّيهء داستان يونس ( ع ) در « صافّات » و غيره مى آيد .
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ
( 99 )
و اگر خواستى پروردگار تو ، هر آئينه ايمان مى آورد هركه در زمين است ، همه ايشان يك جا ؛ آيا تو اكراه مى كنى مردمان را تا گردند مؤمنان ؟ !
تفسير : تو نمى توانى با قوّت ، « 2 » ايمان را در دل ها فرود آرى ؛ اگر خدا ( ج ) مى خواست مى توانست قلوب تمام افراد بشر را به نور ايمان روشن مى گردانيد ؛ امّا ، چون پيش تر در مواقع « 3 » متعدّد شرح داديم ، چنين نكرد ؛ زيرا ، مخالف حكمت و مصلحت تكوينى بود .
هامش
( 1 ) . فقط
( 2 ) . به زور ،
( 3 ) . مواضع